شهادت امام محمد تقی علیه السلام تسلیت باد
شهادت امام محمد تقی علیه السلام تسلیت باد
امام محمدتقی«جوادالائمه» (ع)
 
 
تاریخ ولادت حضرت جواد (ع)     
امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع) در سال 195هجری در مدينه ولادت یافت. اسم شریف آن امام محمد و کنیت مشهور او ابوجعفر و القاب شریفش تقی و جواد است، و مختار و منتخجب و مرتضی و قانع و عالم و غیر اینها نیز گفته شده است. والده ماجده ان حضرت ام ولدی بود که او را سَبیکَه می گفتند و حضرت امام رضا (ع)  او را خَیزُران  نامید.
زنان و فرزندان حضرت جواد (ع)
زوجه حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود. حضرت جواد (ع) از ام الفضل فرزندی نداشت. حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است. فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح: حضرت ابوالحسن امام علی النقی(هادی)، ابواحمد موسی مبرقع، ابواحمد حسين، ابوموسی عمران، فاطمه، خديجه، ام کلثوم، حکيمه.
میراث علمی امام محمدتقی علیه السلام           
در دوران امام محمدتقی (ع) به علت فشار و خفقان حاکم بر جامعه، مردم با نوشتن نامه به امام و دریافت جواب از آن حضرت، با ایشان ارتباط داشتند. با این که آن حضرت در 25 سالگی به شهادت رسیدند، علاوه بر مطالبی که درباره اصحاب و یا کتب آنها از امام تقی علیه السلام روایت شده بیش از 220هزار حدیث پیرامون مسایل مختلف اسلامی از آن حضرت در دسترس ما قرار دارد و 120 نفر از ایشان روایت کرده اند. شیخ طوسی(ره) 113 تن از راویان حدیث امام تقی علیه السلام را بر شمرده است. از این مقدار حدیث که از آن امام نقل شده می توان به عظمت علمی و احاطه ایشان بر مسایل فقهی، تفسیری، عقیدتی و دعا و مناجات پی برد. این احادیث از سوی دیگر کمالات اخلاقی آن حضرت را آشکار می سازند. بخش عمده روایات فقهی امام را باید در نامه هایی که در پاسخ اصحاب به بلاد مختلف اسلامی فرستاده اند جستجو کرد.
مختصری از فضائل و مناقب حضرت جواد (ع)  
-  اعلام شهادت امام رضا علیه السلام
امیة بن علی می گوید: هنگامی که امام رضا علیه السلام در خراسان بودند، من در مدینه می زیستم و به خانه امام جواد علیه السلام رفت و آمد داشتم. معمولاً بستگان امام برای عرض سلام می آمدند. یک روز امام جواد (ع) به اطرافیان خویش فرمودند: به بانوان فامیل بگویید که برای عزاداری آماده شوند. روز بعد بار دیگر امام جواد (ع) به آنان گوشزد کرد که برای عزاداری آماده شوند. پرسیدند برای عزای چه کسی؟ فرمودند: عزای بهترین انسان روی زمین. مدتی بعد خبر شهادت امام رضا علیه السلام آمد و معلوم شد همان روز که امام جواد علیه السلام فرموده بود «برای عزاداری آماده شوید»، امام رضا علیه السلام در خراسان به شهادت رسیده است.
-  نجات همسایه
علی بن جریر می گوید: خدمت امام جواد علیه السلام شرفیاب بودم. گوسفندی از خانه  امام علیه السلام گم شده بود. یکی از همسایگان را به اتهام سرقت آن، کشان کشان نزد امام آوردند. حضرت فرمود: وای بر شما! او را رها سازید. گوسفند را او ندزدیده است. هم اکنون گوسفند در فلان خانه است؛ بروید گوسفند را بیاورید. به همان خانه ای که امام علیه السلام فرموده بودند، رفتند و گوسفند را یافتند و صاحب خانه را به اتهام دزدی دستگیر کردند، اما او سوگند یاد می کرد که گوسفند را ندزدیده است. او را نزد امام علیه السلام آوردند. فرمود: وای بر شما! بر این شخص ستم کردید، گوسفند خودش به خانه او وارد شده و او اطلاعی نداشته است. آن گاه امام علیه السلام برای دلجویی مبلغی به او عطا کردند.
- امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 هجری مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جواد الائمه (ع) انتقال يافت. مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد. از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد، تا مراقبی دايمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد .
- از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود. مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند. در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشی را به کار بستند. به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود. مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتی است الهی، بستگی به کمی و زيادی سالهای عمر ندارد. باری، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غير اسلامی در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران، زندگی مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهای زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود، با کمی سن وارد بحثهای علمی گرديد و با سرمايه خدايی امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری پاسخ گفت .
 برای نمونه، يکی از مناظره های حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زير نقل مي کنيم: عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود، نقل مي کند که ذرقان گفت: روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد. گفتم: چه شده است که امروز اين چنين ناراحتی؟ گفت: در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد. گفتم: چگونه؟ گفت: سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود. خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد. عده ای از فقها حاضر بودند، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند، و محمد بن علی الرضا را هم خواست.
 خليفه از ما پرسيد: حد اسلامی چگونه بايد جاری شود؟ من گفتم: از مچ دست بايد قطع گردد. خليفه گفت: به چه دليل؟ گفتم: به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است: فامسحوا بوجوهکم و ايديکم. بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند. يک دسته از علماء گفتند: بايد دست را از مرفق (مفصل بین استخوانهای ساعد و بازو آرنج) بريد. خليفه پرسيد: به چه دليل؟ گفتند: به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است: ... و ايديکم الی المرافق. و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد. دسته ديگر گفتند: دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود. و چون بحث و اختلاف پيش آمد، خليفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت: يا اباجعفر، شما در اين مسأله چه مي گوييد؟ آن حضرت فرمود: علمای شما در اين باره سخن گفتند. من را از بيان مطلب معذور بدار.
خليفه گفت: به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد. حضرت جواد فرمود: اکنون که من را سوگند مي دهی پاسخ آن را مي گويم. اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست. حد صحيح اسلامی آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد. خليفه پرسيد: چرا؟ امام (ع ) فرمود: زيرا رسول الله (ص) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود: پيشانی، دو کف دست، دو سر زانو، دو انگشت ابهام پا، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمي ماند، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست، پس کسی نبايد آنها را ببرد. معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع) قطع کردند. ذرقان مي گويد: ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است .
سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت: يا اميرالمؤمنين، آمده ام تو را نصيحتی کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری مي گويم. معتصم گفت: بگو. ابن ابی دؤاد گفت: وقتی مجلسی از فقها و علما تشکيل مي دهی تا يک مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح کنی، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايی که در حضور تو مي شود هستند، و چون مي بينند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل مي گردد، و پايه های قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد .
اين بدگويی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد. اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع) به کار مي برد، چنانکه در آغاز امامت امام نهم، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود، خواست تا از امام (ع) پرسشهايی کند، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع) ضربتی وارد کند. اما نشد، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد .
- روزی از آنجا که يحيی بن اکثم به اشاره مأمون مي خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد، و امام جواد (ع) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد. مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيی خواست آنچه مي خواهد بپرسد. يحيی که پيرمردی سالمند بود، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع) گفت: اجازه مي فرمايی مسأله ای از فقه بپرسم؟ حضرت جواد فرمود: آنچه دلت مي خواهد بپرس. يحيی بن اکثم پرسيد: اگر کسی در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند؟ حضرت جواد (ع) فرمود: آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم؟ عالم بوده يا جاهل؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده؟ صغير بوده يا کبير؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده؟ آيا حيوانی را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز؟ احرام محرم برای عمره بوده يا احرام حج؟ يحيی دچار حيرت عجيبی شد .
نمي دانست چگونه جواب گويد. سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست. درباريان به يکديگر نگاه مي کردند. مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود، روی به بنی عباس و اطرافيان کرد و گفت: ديديد و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختيد؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد. باری، موقعيت امام جواد (ع) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد. امام جواد (ع) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که هر يک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند: ابن ابی عمير بغدادی، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی.
 شهادت حضرت جواد (ع)    
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت. آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است. دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است. معتصم عباسی از حضرت جواد (ع) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد. امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد. معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند.علت اين امر، اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود. از اين جهت  درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد .
اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان، ام الفضل، آنها را به شوهرش بخوراند. ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع) گذاشت، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد. امام جواد (ع) مقداری از آن انگور را تناول فرمود. چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت. ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان، پشيمان و گريان شد، اما پشيمانی سودی نداشت. حضرت جواد (ع) فرمود: چرا گريه مي کنی؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد. بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی. در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع) قولهای ديگری هم نقل شده است .
حضرت جواد (ع) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت. بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی کند. امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220 هجری قمری به سرای جاويدان شتافت. قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع)  زيارتگاه شيعيان و دوستداران است.
 کلمات حکمت آمیز حضرت جواد (ع)
-  عزت مومن در بی نیازی اوست از مردم.
-  بپرهیز از رفاقت با آدم بد، به درستی که او به شمشیر کشیده می ماند. منظرش نیکو است و آثارش زشت است.
- مومن محتاج است به سه خصلت: توفیق از حق تعالی، واعظی از نفس خود که پیوسته او را موعظه کند، قبول کند از آنکه او را نصیحت کند.
-  بد توشه ای است برای سفر قیامت ستم کردن بر بندگان خدای.
-  نشانه کارنامه مسلمان در قیامت، نیک خلقی اوست.         
منابع : (حوزه- منتهی الامال- بیتوته)
گردآوري و تنظيم : قدس
 

   1393/7/5 06:49     
  
تعداد بازدید :  374

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: