به مناسبت هفته دفاع مقدس/مصاحبه با دکتر ظفر قندی
به مناسبت هفته دفاع مقدس/مصاحبه با دکتر ظفر قندی
به مناسبت هفته دفاع مقدس/مصاحبه با دکتر ظفر قندی از   پایه‌گذاران گروه‌های اضطراری پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی تهران 


در هنگام هماهنگي مصاحبه با آقاي دكتر ظفرقندي اميدوار نبوديم كه دكتر اين مصاحبه را با مشغوليت‌هاي فراواني كه دارند، بپذيرند اما وقتي استاد دكتر ظفر قندي بارويي باز و لبخند بر لب صبح زود ما را در دفترشان در بيمارستان سينا پذيرفتند به ما نشان دادند كه هميشه و در همه حال براي مرور و گفتگو در مورد خاطرات دفاع مقدس آماده‌اند.
آقای دکتر خواهش می‌کنم بیوگرافی از خودتان بفرمایید:
من دکتر محمدرضا ظفر قندی استاد جراحی عروق دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم در بیمارستان سینا،و دوران مدرسه و تحصیل دبیرستان را در مدرسه علوی تهران بودم  سال 55 در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شدم و تا سال 62 پزشکی عمومی ادامه پیدا کرد که در همان مواقع بحث جنگ شروع شد از سال 63 وارد رشته جراحی شدم دوره رزیدنتی جراحی عمومی رو در همین بیمارستان سینا گذراندم و سال 68 به‌عنوان هیئت‌علمی بیمارستان سینا مشغول به کار شدم سال 70 تا 72 دوره فلوشیپ جراحی عروق رو گذراندم که تا امروز هم به کار اصلیم که کار معلمی و آموزش هست مشغولم سال 76 به‌عنوان رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران انتخاب شدم که 8 سال این مسئولیت به عهده من بود از سال 79 تا 83 هم به‌عنوان مسئول و رئیس سازمان نظام پزشکی انتخاب شدم از سال 84 هم در همین بیمارستان به کار معلمی و جراحی و آموزش جراحی عروق مشغول هستم

 

 
آقای دکتر هر وقت  در دانشگاه حرفی از شما پیش می‌آید به‌عنوان یکی از طلایه‌داران پزشکی و گروه‌های اضطراری پزشکی دانشگاه در زمان جنگ از شما یاد می‌شود خیلی دوست داریم که از خاطرات تون برای ما  صحبت کنید
کلاً شما می دونید در جنگ یکی از قسمت‌های مهم پزشکی است.مجروحیت و کار پزشکی و من فکر می‌کنم که ما در جامعه پزشکی ، شامل کادر پزشکی گروه‌های پرستاری و بخش‌های مختلف جامعه پزشکی می‌توانند افتخار کنند که در زمان 8 سال دفاع مقدس خدمات بسیار زیاد و شهدا و مجروحین بسیار زیاد را تقدیم اعتقادات و دین و کشورشان کردند و من هم یکی از همین پزشکان بودم . من از زمان انترنی به جبهه‌ها رفتم و تا پایان جنگ در حدود 15 عملیات به‌عنوان پزشک و جراح شرکت داشتم
خب سال 62 که به جبهه رفتم من انترن بودم و یادم می‌آید که در عملیات مختلف و در هر زمان که اعلام نیاز می‌کردند به جبهه می‌رفتیم که یکی از  این عملیات در دوره انترنی عملیات والفجر 4 بود در پنج وین عراق و اولین باری بود که رژیم عراق از بمب‌های شیمیایی استفاده کرد و ما هم‌شیمیایی شدیم در آن منطقه و ما هم اصلاً با بمب‌های شیمیایی آشنایی نداشتیم و هنوز بمب‌های شیمیایی در جنگ تعریف‌نشده بود و ابعادش هنوز شناخته‌نشده بود
صحنه‌ای که من به خاطر دارم این است که نیروهای ما تا شهر پنج وین عراق پیش رفتند و نیروهای عراقی منطقه‌ای که نیروهای ما قرار داشتند بمباران کرد البته بمباران عادی نبود و همراه با دود خاکستری و بوی خاصی منتشر شد و من از غروب به‌عنوان مسئول پزشکی لشکر احساس کردم که حال لشکر و رزمنده‌ها بد شده و چون به‌هیچ‌عنوان تجربه‌ای نداشتیم و کاملاً بدون امکانات بودیم دیدم که علائم اشک ریزش و آب‌ریزش و سرفه کردن‌ها و تهوع و استفراغ بود که این تهوع و استفراغ صحنه‌های خیلی سختی بود که توی تمام خاک‌ریزها اتفاق می‌افتاد و چون ما می‌دانستیم که چه اتفاقی افتاده و تمام لشکر هم درگیر تهوع و استفراغ بودند منطقه را خالی کردیم. و با تمام وسایل و ماشین‌هایی که در اختیار داشتیم هماهنگ کردیم که نیروها تخلیه بشوند و به عقب برگردند.پشت سر ما رودخانه‌ای مرزی قرار داشت به نام رودخانه شیلر  و ما از همه بچه‌ها خواستیم به رودخانه که رسیدند خودشان رو بشورند
من به همراه یکی از نیروها به همراه فرمانده در منطقه ماندیم تا فردا منطقه را از ما تحویل بگیرند خب ما بیشتر در منطقه شیمایی ماندیم و فردا منطقه را از ما تحویل گرفتند و من هم که براثر همین حمله شیمیایی دیگر جایی را نمی‌دیدم  و در بدنم آثار سوختگی مشخص‌شده بود به عقب منتقل شدم این شروع دوران انترنی من بود و بعد در دوران رزیدنتی هم که من رزیدنت همین بیمارستان بودم تیمی را تشکیل دادیم به نام گروه عملیات اضطراری جبهه و این فرق داشت با اعزام‌هایی که جامعه پزشکی انجام می‌داد جامعه پزشکی به‌صورت مرتب بر اساس قانون تصویب‌شده سالی یک ماه افراد را اعزام می‌کرد به مناطق جنگی و گروه اضطراری تیمی بود که به گروه ساک به دست معروف بودند گروه ساک به دست یعنی صبح به ما اطلاع می‌دادند که به حضور تون نیاز هست  و گروه اضطراری برای عملیات بود و ما همدیگر را دریکی دو ساعت خبر می‌کردیم


اعضای گروه چه کسانی بودند آقای دکتر؟؟
اعضای گروه در گروه پزشکی آقای دکتر عباس ربانی آقای دکتر عباس کریمی آقای دکتر محققی که در انستیتو کانسر هستند آقای دکتر تقوی از همین بیمارستان آقای دکتر سادات آقای دکتر کاسب که ارتوپد بیمارستان امام خمینی هستند آقای دکتر قدسی  و بقیه که البته من ممکن است همه را به خاطر نداشته باشم که البته به همراه گروه پرستاری قریب به 60  یا 70 نفر می‌شدیم  بلافاصله جمع می‌شدیم که اغلب شب‌ها با هواپیما و یا اتوبوس اعزام می‌شدیم به منطقه عملیاتی که هیچ‌کس نمی‌دانست کجاست

 

عكس:مربوط به اردوهاي جهادي آقاي دكتر ظفرقندي در مناطق محروم است
پس در دوران جنگ این گروه تعریف‌شده بود؟
بله کاملاً تعریف‌شده بود تیمی آماده بودند برای عملیات. خب البته ما و همین گروه اضطراری مدل‌های بسیار نویی را در تاریخ جنگ‌ها ایجاد کردیم یعنی اینکه شما اگر اول جنگ رو با وسط جنگ رو با آخر جنگ باهم مقایسه کنید سیستم و نحوه خدمت پزشکی خیلی تفاوت دارد.مواقعی بود که اگر رزمنده در خط مجروح می‌شد تا به منطقه درمان قطعی برسد که البته درمان اولیه توسط امدادگر و در پست‌های اولیه انجام می‌شد و بعد اورژانس‌های صحرایی که می‌شد یک سری کارهایی را انجام داد مثل خون دادن سرم دادن و احیا کردن که در آن اورژانس‌ها انجام می‌شد و البته بیمارستان‌های صحرایی که هنوز هم بعضی از این بیمارستان‌ها را به‌عنوان موزه جنگ نگه داشتند که ما سالی یک‌بار کنگره برگزار می‌کنیم در مورد تروما و جنگ.


در اهواز؟
نه در دارخوین و بیمارستان حضرت فاطمه و بیمارستان امام حسین هست که این‌ها الآن بعضی‌ها رو احیا کردند و هم به‌عنوان موزه پزشکی جنگ از آن استفاده می‌شود و هم اینکه آنجا اجلاس علمی و بحث‌هایی در مورد جنگ مطرح می‌شود  به هر صورت این سیستم روزبه‌روز اصلاح می‌شد تا اینکه زمانی که در اواسط جنگ مجروح می‌رسید به مرحله درمان قطعی بسیار کوتاه شده بود و گاهی اوقات این زمان یک ربع یا بیست دقیقه بود از زمانی که مجروح می‌شد تا زمانی که حتی روی تخت عمل جراحی قرار می‌گرفت
بیمارستان‌هایی که حتی در زیر تپه‌ای از خاک بناشده بود و امکانات بسیار خوب و اتاق عمل‌های متعدد 8 یا 9 اتاق عمل ریکاوری و تمام امکاناتی می‌توانست برای مجروح در آن زمان خاص مفید باشد وجود داشت و بامطالعه‌ای که من در جنگ‌های مختلفی که حتی قبل از جنگ ما بوده مثل همین جنگ‌های ویتنام و جنگ‌های متعدد آمریکا این‌یک نوآوری بود و این‌که متخصصین به مناطق جنگی بیایند خیلی کمک می‌کرد و گروه‌های اضطراری در این مناطق قرار می‌گرفتند
الآن هم‌گروه اضطراری هنوز هم همان استحکام را دارد و همیشه برای کمک اعلام آمادگی خودش رو اعلام کرده اکثراً افراد گروه اضطراری هنوز هم همان رابطه دوستانه و عمیقی که در شرایط بسیار سخت جنگ باهم داشتند را هنوز در دانشگاه  دارند
بعد از مجروحیت چه اتفاقی برای شما  افتاد ؟
من یادم می‌آید که بعدازاینکه به عقب آمدم آقای دکتر نوربالا  که الآن هم استاد دانشگاه ما هستند که آن موقع مسئول بهداری جنگ بودند در منطقه مریوان من رو دید و من رو با بالگرد اعزام کرد به بانه و از همان‌جا هم اعزام شدم تهران و چند روز بیمارستان بودم و بعد رفتم منزل .یادم هست که وقتی وارد خانه شدم خواهرم به دلیل سوختگی در سروصورتم من رو نشناخت و فکر کرد که من غریبه‌ام
علائم  و آثار مجروحیت رو هنوز دارید؟
 خب من سعی می‌کنم علائم مجروحیت رو با ورزش کم کنم .آن موقع من چشمم به‌شدت آسیب‌دیده بود و سوختگی‌های شدید پوستی و بخصوص ریوی طوری که مدت‌ها صحبت کردن برای من مشکل بود و چون من علاوه بر رزیدنتی معلم هم بودم نمی‌توانستم سر کلاس صحبت کنم.
آقای دکتر از چه سالی معلم بودید ؟
من از ورودم به رشته پزشکی معلمی کردم در دبیرستان‌های علوی و مفید که الآن خیلی از شاگردان من استاد همین دانشکده پزشکی هستند مثل آقای دکتر صادق نیت رئیس بیمارستان بهارلو که گاهی با همین شاگردانم جبهه می‌رفتیم

عكس مربوط به دوران معلمي آقاي دكتر ظفرقندي در مدارس مقطع دبيرستان است/بسياري از اين شاگردان به همراه دكتر درجنگ شركت مي كردندو بسياري از آنان نيز شهيد شده اند

از چه ماده شیمیایی در آن  منطقه در جنگ استفاده کردند؟
 گاز  خردل بود که در یک مطالعه‌ای ما انجام دادیم و 7500 مجروح شیمیایی  گاز خردل  با مجروحین و بسیجیان عادی رو ازلحاظ میزان بروز سرطان بررسی کردیم که سال‌های طولانی چه اثری دارد و نتیجه این مطالعه کو هورت منتشرشده است.
آقای دکتر چه خاطره‌ای از جنگ در ذهن دارید؟
در جنگ خاطرات بسیار خوب و بسیار بدی دارد خب من چون هم معلم بودم و هم پزشک از این خاطرات زیاد هست در همین منطقه پنج وین اعلام کردند که شرایط بسیار بدی وجود دارد با تعداد بالای مجروح و من سریع به آن محل رفتم درراه یکی از شاگردان رو به نام آقای محمدباقر فیاضی که شهید شد و سال سوم دبیرستان بود رو دیدم و این شهید سر کلاس مرتب به من می‌گفت اگر شهید شدی وصیت کن که این  انگشترت رو که الآن هم ‌دست من هست به من بدن و البته آنجا هم همین رو گفت بعدازاین ملاقات و بعد از عملیات من فهمیدم که پاش قطع‌شده و من کارهایی رو برای همین پای قطع‌شده انجام دادم  و ایشان با همین پای قطع‌شده برگشت جبهه و شهید شد این‌یک اتفاقی است که نشان می‌دهد چقدر جوان‌های این مملکت برای پیروزی این جنگ چقدر از خود گذشتی کردند. بارها برای من اتفاق می‌افتاد که وقتی با وانت مجروح می‌آوردند بیمارستان صحرایی ما  من می‌دیدم که توی همان وانت پای مصنوعی می‌دیدم که نشان می‌داد یکی از همین کسایی که دوباره مجروح شده و یا شهید شده قبلاً مجروح بوده و با پای مصنوعی رفته جنگ خاطرات تلخ زیاد هست که دو تا تلخ‌ترین آن‌ها از در پایان جنگ بود در منطقه حلبچه و شیخ صله که ما آنجا در یک بیمارستان صحرایی مستقر بودیم که ناگهان ما مواجه شدیم با صدها مجروح شیمیایی که البته ما تجربه حملات شیمیایی رو داشتیم اما وقتی در شهر حلبچه استفاده شد و زن و کودک و پیر و جوان  موردحمله قرار گرفتند که خاطرات بسیار تلخی بود که مادر بچه در بغلش کشته شدند و صحنه‌های خیلی بدی که از آن حمله به خاطرم هست و خاطره تلخی که یادم می‌آید عملیات کربلای 4 بود که بعدها در فرماندهان جنگ در مصاحبه‌هایشان مرتب اعلام کردند که این عملیات یک عملیات لو رفته بوده و عراق از این عملیات مطلع بوده و کشتار خیلی زیاد بود وقتی ما رسیدیم به منطقه آن‌قدر مجروح و آن‌قدر شهید بود که کار برای گروه پزشکی حیلی سخت شده بود
خب گروه پزشکی گروه پرکاری بود من هم با همین گروه پزشکی دانشگاه خودمان در منطقه مستقر بودیم من یادم هست که گروه پزشکی سه شبانه‌روز نخوابید و حجم مجروحین به حدی بود که نمی‌شد خوابید ولی خدا رو شکر می‌رسیدیم و خیلی عقب نمی‌افتادیم البته اینکه اولویت‌بندی کنیم رسیدگی به مجروحین رو خیلی اهمیت دارد در پزشکی بحثی هست به نام تریاژ یعنی اولویت‌بندی مجروحین برای اینکه کمک به مجروحین عقب نباشد بسیار مهم است و همیشه می‌گفتند که کاپیتان گروه پزشکی باید مسئول تریاژ باشد یعنی باید بیرون اتاق عمل بایسته و به گه که این مجروح بره اتاق عمل یا اینکه این مجروح به تهران اعزام بشود  و این کار بسیار سخت است چون هم باید بنیه علمی قوی باشد و هم اینکه شخص دچار احساسات نشود مثل عملیات کربلای 4 که من یادم هست که البته صحنه‌های سختی بود و من گریه می‌کردم و بین مجروحین راه می‌رفتم و انتخاب می‌کردم و شما اگر مجروحی را که  ازنظر پزشکی نود درصد شهید می‌شد و او رو بفرستید اتاق عمل و گروه اتاق عمل 5 ساعت مشغول عمل بشوند آن‌وقت ممکنه 10 نفر از کسانی که این‌ها نود درصد زنده می‌مانند و پشت در اتاق عمل ممکنه شهید به شن چون مثلاً ترکش‌خورده و خونریزی دارد و تا اتاق عمل بعد از 5 ساعت آماده شود مجروح رو از دست می‌دهیم اینجاست که شما باید تصمیم خیلی سختی بگیرید که کسی رو که نود درصد شهید می‌شد رو اتاق عمل نفرستیم و مجروح دیگری رو بفرستیم این شرایط سخت‌ترین شرایطی که باید خیلی مسئولانه و درست تصمیم گرفته شود



 

آقای دکتر چه سالی ازدواج کردید؟
سؤال‌های سخت می‌پرسید!من سال 60 ازدواج کردم و همسرم معلم بودند من سه فرزند دو دختر و یک پسردارم که دختر اولم ازدواج کردند و یک بچه‌دارند و  من الآن پدربزرگم.دختر دومم هم کارشناسی ارشد روانشناسی می‌خواند و پسر بزرگم هم انشا الله امسال دانشگاه می‌رود

عكس:مربوط به اردوهاي جهادي آقاي دكتر ظفرقندي در مناطق محروم است

آقای دکتر اگر اجازه بدهید به دوران ریاست شما در دانشگاه بپردازیم.شما 8 سال رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران بودید.این 8 سال رو چطور دیدید؟
ببینید من همیشه در سخنرانی‌ها و در تمام دوران این مطلب رو گفتم که کارهای اجرایی و مدیریتی مثل دو امدادی می‌ماند
دو امدادی به این صورت است که یک نفر چوبی رو می‌گیرد و با تمام توانش می‌دود تا اینکه این را برساند به نفر بعدی و وقتی به این مرحله می‌رسد دیگر در اوج خستگی است و نفر بعدی باانرژی و تمام توان ادامه می‌دهد.ببینید دانشگاه علوم پزشکی تهران به‌عنوان یک  میوه است و یک محصول بسیار خوب و درخشان.من همیشه می گم که مثل یک شجره طیبه است که به تعبیر قرانی
أَصلُها ثابِتٌ وَفَرعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا
 یعنی این درخت مرتب میوه می‌دهد شما نگاه کنید این دانشگاه از چه سالی فرایند تولید علم، تولید استاد و پزشک را ادامه می‌دهد و به سرتاسر ایران صادر می‌کند و دانشگاه مادر است طبیعی است که این موضوع با یک نفر و دو نفر ایجاد نشده و از ابتدا قبل از ما زحمات بسیار زیادی کشیده شده اساتید بسیار زحمت کشی  واقعاً عمر گذاشتن در پای این درخت پاک و مسئولیت قبل از ریاست من آقای دکتر باستان حق خیلی زحمت کشیدند و بسیار استرس داشتند بسیار از اوقات که من با ایشان صحبت می‌کردم می‌دیدم از فشار کار سردرد دارند و طبیعی است که کار اجرایی چندجانبه است.ببینید ازیک‌طرف کار درمان است .تک‌تک این کسانی که به درمانگاه‌های بیمارستان‌های متعدد دانشگاه مراجعه می‌کنند بالاخره به‌نوعی مسئولیت به عهده رئیس دانشگاه است اگر خوب درمان بشوند سهمی از دعای خیرش به ایشان تعلق دارد و اگر بد درمان بشوند سهمی از عقابش مال ایشان است یا کار آموزش که کار کمی نیست کار درمان، آموزش، درمان، پژوهش که تمام این‌ها مسئولیت‌های ملی است مثلاً اگر کار پژوهش ما پررنگ بشود ما می‌گوییم که ابعاد علم در کشور ما پررنگ است در کار آموزش هم همین‌طور مثل بعضی‌ها میگویند مثلاً این دانشجو حالا مثلاً نمره نیاورده شما یک نمره بدید من می‌گویم شاید ظاهر این صحبت رحیمانه و مهربانانه است اما باطن این حرف این است که اگر این صحبت جاری بشود و یک سری افرادی رو تحویل بدیم و فردا فرزندان ما و یا هرکسی ا ز عزیزانمان به همین فرد مراجعه بکند و این شخص سواد کافی نداشته باشد و چه احساسی به ما دست می‌دهد؟
به هر صورت من می‌خواهم بگویم من  در زمان مسئولیتم همیشه با این دیدگاه در دانشگاه کارکردم.سعی کردم آورده‌های زیادی  برای دانشگاه داشته باشم مثلاً در بحث امکانات فیزیکی چون در آن دوران تازه دانشگاه ما از دانشگاه تهران جداشده بود و طبیعی است که خیلی محدودیت‌ها به دانشگاه تحمیل‌شده بود در ابعاد محدودیت‌های فیزیکی و ابعاد  فرهنگی ابعاد تفریحی و ورزشی،که دانشگاه ما یک متر زمین ورزشی نداشت و ما سعی کردیم این‌ها گسترش پیدا کنند،استخر دانشگاه سالن‌های ورزشی که البته سعی کردیم که در ابعاد آموزشی و پزشکی و درمانی  هم دستاوردهایی داشتیم من یک موقع دیدم که در دانشگاه نیاز دارد که پیوند کبد انجام بشود که فقط دانشگاه شیراز انجام می‌شد و دانشگاه ما نداشت ساختن این کار به‌راحتی نیست و من شروع کردم اساتید هیئت‌علمی رو که آمادگی این کار رادارند در رشته جراحی در رشته ایمونولوژی ،در رشته بیهوشی را فرستادم به بهترین مرکز این کار در امریکا و من بر اساس نیاز کشور بورسیه رو تعریف کردیم نه بدون قاعده.مثالش هم همین جراحی کبد که در کشور بسیار کم بود و من دیدم که آقای دکتر جعفریان بسیار علاقه‌مند هستند خب ایشان هم تازه فارغ‌التحصیل شده بودند ،دیدم ایشان بسیار علاقه‌مند به بحث پیوند کبد است ازایشان درخواست کردیم و ایشان هم علاقه‌مند بودند و برای دوره پیوند کبد  رفتند انگلیس و آمریکا و من به ایشان حکم دادم که مسئول گروه پیوند کبد باشند و جراحی پیوند کبد با این کارها راه افتاد یعنی الآن دانشگاه ما بسیار خوب و قوی در بحث پیوند کبد فعالیت دارد
من معتقدم که اگر دانشگاه قرار باشد که پیشرفت کند باید ببیند که نیازهایش در آینده چه خواهد بود از الآن طراحی کنند
آقای دکتر پزشکیان که وزیر بهداشت بودند و من رئیس دانشگاه بودم و در کل تبریز و اردبیل و ارومیه جراح عروق نبود ما احساس کردیم که باید نیروهایی رو تربیت کنیم ،دکتر پزشکیان به من گفتند که یک جراح عروق بفرستید تبریز من هم گفتم که شما یک جراح عمومی خوب به تهران بی آورید  تا ما یک جراح عروق خوب به شما تحویل بدهیم خب ما با این روش کارکردیم شاید کاری که ممکنه دست من رو بگیرد و باقیات و صالحاتی برای من باشد این است که بسیاری از فارغ‌التحصیلان ما هرکدام برای خودشان استادی در رشته خودشان هستند دریکی از استان‌ها مثلاً جراح عروق کرمان فارغ‌التحصیل دانشگاه ماست استان کرمانشاه همین‌طور و بقیه استان‌ها هم جراحان عروق آن‌ها فارغ‌التحصیل ما هستند
آقای دکتر پیشنهاد شما برای این دوره و پررنگ شدن ارزش‌ها در بین جامعه دانشگاهی ما چیست؟
ببینید من فکر می‌کنم که شرایط زمانی و جو اجتماعی بر روی عملکردها مهم است هیچ‌وقت انقلاب و جنگ نمی‌تواند  برای همیشه امتداد پیدا کنه اما مهم این است که افرادی که تصمیم گیر هستند بتوانند مردم رو در هر محیطی درصحنه نگه‌دارند و همه رو در کنار خودشان و درصحنه‌های تصمیم سازی داشته باشیم من فکر می‌کنم این مهم است که در شرایط مختلف بتونیم بهترین استفاده رو از حضور مردم بکنیم.موقع ای جنگ بوده باید با توجه به شرایط عمل کنیم و یک موقع ای هم مثل الآن باید به نحو دیگری به جوان‌ها بهاداده بشود و در عرصه‌ای دیگری سوق داده بشوند به نظر من با مدیریت درست می‌شود طوری طراحی کرد و برنامه‌ریزی کرد که جوان‌ها و صاحبان فرایند به آینده امیدوار شوند.
آقای دکتر حرف آخرتان ما در کشوری زندگی می‌کنیم که برای استقلالش برای آزادی آن زحمات زیادی کشیده شد جوان‌های بسیاری جانشان را برای استقلال و آزادی این مملکت هزینه کردن هر کس به‌اندازه خودش باید فکر بکند که چه‌کار کند که نسبت  به این‌ها بی‌تفاوت نباشد این به نظرم بسیار مهم است که هرکسی فکر کند که در قبال گذشته و آینده این مملکت مسئول است و باید جوابگو باشد بالاخره ما مسلمانیم و یکی از پایه‌های اعتقادی ما معاد است و ما باید روزی پاسخگو باشیم و قطعاً یکی از این سؤال‌ها که باید پاسخ بدیم که در قبال این دریافت‌ها و هزینه‌ای برای شما شد شما چه اقدامی انجام دادید و این چیزی است که هرکسی باید  از مستخدم دانشگاه تا استاد دانشگاه به آن فکر کنند. حتی من محال است در سر کلاس دانشگاه دیر بروم و یا بدون مطالعه وارد کلاس بشوم چون در قبال تک‌تک دانشجوها  که مثل فرزند من است مسئولم اگر ما بتونیم مسئولانه با این قضایا برخورد کنیم قطعاً پیش خدا پاسخگو هستیم .در دوران دبستان شعری بود که دست در دست هم دهیم به مهر/میهن خویش رو کنیم آباد
ممنونم که وقتتان را در اختیار ما قراردادید

   1393/7/1 10:54     
  
تعداد بازدید :  698

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: