هفت خوان پهلوانان
پیوند خرد و اسطوره در هفت خوان پهلوانان

پیوند خرد و اسطوره در هفت خوان پهلوانان

این دو داستان از زیباترین داستان های اسطوره ای - حماسی شاهنامه محسوب می شوند که از جنبه های مختلف بررسی شده اند. در این جا سعی می شود از دیدگاهی جدید به آن ها نگریسته شود، و رابطه ی خرد و اسطوره در آن ها بررسی گردد و به نقش هفت خوان در خویشتن آگاهی و خردمندی پهلوان پرداخته شود.
در آزمون های اسطوره ای هفت خوان، در کنار نیرومندی و توان جسمی، خرد و دانایی نیز آزموده می شود. در شاهنامه « پهلوان باید آزمون های دشوار را از سر بگذراند، آن گونه که از بی خردی و نادانی خالی شود و خردمند و دانا از ماجرا بیرون آید. در مرگ و تولدی رمزی و تمثیلی در خود بمیرد و چون مردی تازه از خود زاده شود» ( مسکوب، 1374: 32).
در ادبیات اساطیری جهان هفت خوان هایی وجود دارد که ساختار کلی و اصلی آن ها به هم شبیه است. از گیل گمش، کهن ترین حماسه ی بشر و گذار او از هفت دیوار و هفت دروازه گرفته تا ادیسه ی هومر و کمدی الاهی دانته و هفت خوان رستم و اسفندیار، نکات مشترک و مشابهی وجود دارد. در همه ی این آزمون ها تلاش و کوشش انسان برای رسیدن به آرمانی مهم به گونه ای نمادین توصیف شده است. « در داستان ادیسه اثر هومر به گونه ای اساطیری از تلاش انسان برای بازگشت به موطن اصلی و سختی های راه و جنگ با دیوها و شکستن طلسم ها و افسون ها و هلاک شدن بسیاری از رهروان و رسیدن اندکی به مقصد حکایت دارد.
کمدی الاهی دانته نیز داستان سیر و سلوک انسان از ژرفای جهنم خلقت به فراخنای بهشت دیدار است» ( محقق نیشابوری، 1380: 149).
فردوسی در هفت خوان پهلوانان هنری می آفریند که کالبدی نمادین، اسطوره ای و حماسی، ولی ژرفایی خردگرا و کمال طلب دارد. آرمان او حفظ هویت اصیل ملی و جمعی، و همچنین رسیدن به آگاهی فردی و درونی و انسانی است. این داستان ها قابلیت آن را دارند که از جنبه های مختلف اجتماعی و فردی تحلیل شوند. در این جا بیشتر به جنبه های روانی و فردی و نقش آن ها در خردپروری پهلوانان توجه می شود.
روح معنویت گرایی حاکم بر این دو داستان، از وجود جنبه های روحانی، انتزاعی و مینوی، در کنار سایر جنبه ها حکایت دارد. نیایش ها و ستایش های زیبای پهلوانان پس از هر پیروزی، که معمولاً به پشتیبانی نیروهای ایزدی در آن ها اقرار می شود، در کنار تلاش ها و تدابیر خردمندانه ی پهلوانان در هر مرحله، نشان دهنده ی پیوند اسطوره با خرد است. مثلاً اسفندیار پس از پیروزی بر اژدها به نیایش خداوند می پردازد:
بیامد به پیش خداوند پاک
همی گشت پیچان و گریان به خاک
همی گفت کاین اژدها را که کشت
مگر آنک بودش جهاندار پشت
(6، 176)
رستم نیز پس از پشت سر نهادن خوان دوم، داور دادگر را می ستاید:
چنین گفت کای داور دادگر
همه رنج و سختی تو آری به سر
گر ایدونک خشنودی از رنج من
بدان گیتی آگنده کن گنج من
بپویم همی تا مگر کردگار
دهد شاه کاووس را زینهار
(2، 92)
از این قبیل نیایش ها در این دو هفت خوان فراوان است.
در کنار شکل و کلیت هفت خوان که ترکیبی از خرد و اسطوره است، نشانه ها و نمادهایی در آن ها دیده می شود که هم خردگرا و هم اسطوره ای محسوب می شوند. اغلب نمادها در هر دو داستان مشترک می باشند. از جمله به موارد زیر می توان اشاره کرد:

هفت:

اولین نشانه عدد هفت است. هفت نمادی است که به کمال، تمامیت و جامعیت تأویل می گردد. در هفت خوان این نماد نشان دهنده ی تلاش و کوشش تمام و کمال پهلوان برای رسیدن به کمال خردمندی و آگاهی است، و نشان تمامی کوشش او در کمال طلبی اندیشه محسوب می شود.
در هفت خوان، پهلوان فقط درصدد تقویت نیروهای جسمی و یا آزاد کردن شخص شاه و یا دو خواهر اسیر شده ی خود نیست، در کنار آن ها خواهان رسیدن به معرفت درونی و خودشناسی نیز هست. عدد هفت به خوبی نمایانگر این هدف است. هفت خوان در این نگاه به نوعی با هفت شهر عشق پیوند می خورد. « عدد هفت و پیش از آن مجموعه های هفت گانه هریک به گونه ای بیانگر کمال، تمامیت و وصول به تمامی مطلوب هر چیز هستند، و عدد هفت در این عرصه تمام کننده و کامل کننده ای است که هر چرخه ی تکامل را به اوج خود نایل می سازد. جامعیت عدد هفت از این منظر پیش از آن که به حقیقتی در عالم واقع رجوع نماید، نشانگر اندیشه و کمال مطلق به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر در ساختار ادراک و معرفت آدمی است» ( والی، 1379: 3). این عدد کمیت را با کیفیت آمیخته است.
در هفت خوان رستم، هفت خوان دیگری نهفته است. او در خوان هفتم باید از هفت کوه بگذرد تا بتواند دیو سپید را نابود کند:
گذر کرد باید بر هفت کوه
ز دیوان به هر جای کرده گروه
(2، 105)
همچنین پس از آزادی کیکاووس شاه هفت روز جشن گرفته می شود:
برین گونه یک هفته با رود و می
همی رامش آراست کاووس کی
(2، 109)

سفر تنهایی و آرمان آزادی:

دشواری های هفت خوان با سفر قهرمان آغاز می شود. سفر نماد تعالی و کمال است، این نشانه به رستم و اسفندیار منحصر نیست و در شاهنامه مصادیق فراوانی دارد و جداگانه بررسی خواهد شد. و در این جا به چند نکته در سفر رستم و اسفندیار اشاره می شود.
پهلوانان هفت خوان معمولاً تنها دشواری ها را پشت سر می نهند ( جدا کردن اسب قهرمان از او در سفر ناممکن است). در هفت خوان اسفندیار اگرچه پشوتن و سپاهی همراه اسفندیار می روند، معمولاً در رویارویی با سختی ها و شگفتی های هفت خوان، اسفندیار تنها و پیشرو است.
منم پیشرو گر به من بد رسد
بدین کهتران بد نیاید سزد
(6، 170)
در خوان ششم و هفتم او همراه سپاهیان است، ولی تدابیر خود اسفندیار موجب می شود از این مراحل دشوار ( برف، سرما و رود) بگذرد. همچنین او به تنهایی ارجاسپ تورانی را می کشد.
یکه و تنها بودن رستم ( با صرف نظر کردن از اولاد که به تدبیر خود او در میانه ی راه با او همراه می شود و در واقع به معنی اسارت همنبرد است) و همراه نداشتن سپاه و رایزن می تواند نشانه ی برتری، توانایی و دانایی او بر اسفندیار باشد.
آنچه در این دو داستان قابل تأمل است، وجود آرمان رهایی و آزادی در این سفرهاست. این مفهوم از دیدگاه جمعی، بیرونی و عینی به معنی آزادی کیکاووس و خواهران اسفندیار است، و از دیدگاه روانی، درونی و فردی می تواند به معنی آزادی نیروهای معنوی متعالی باشد که پس از غلبه بر پلیدی ها و زشتی ها رها می شوند تا خویشتن و خود واقعی انسان در حالی که کمال یافته و به معرفت رسیده است، نمایان گردد. از دیدگاه یونگ، اگر در این سفرها قهرمان از نظر درونی از ارزش ها فراتر نرود و فقط به کشف شیوه های نوین زندگی بسنده کند، فایده ای نخواهد داشت. او رسیدن به آزادی و رهایی را در پایان این سفرها لازم می داند. بازگشت قهرمان به وطن، بازگشت کسی است که به باززایی رسیده و سفر اسطوره ای سفر به سوی خردمندی است.

قرار گرفتن قهرمان بر سر دوراهی ها و سه راهی ها:

از دیگر نشانه هایی که پای خرد را به داستان می کشد، دوراهی ها و سه راهی های مختلفی است که در راه رسیدن به مقصد مسافر را به شک و تردید وامی دارد. آنچه انسان را در دوراهی های زندگی راهنمایی می کند خرد است. رستم بر سر دوراهی است:
از این پادشاهی بدان گفت زال
دو راه است هر دو به رنج و وبال
(2، 89)
و اسفندیار ابتدا بر سر دوراهی و بعد بر سر سه راهی است:
همی راند تا پیشش آمد دو راه
سراپرده و خیمه زد با سپاه
(6، 167)
او در این دوراهی از گرگسار راهنمایی می خواهد. او در پاسخ از وجود سه راهی ای خبر می دهد که پیکارستان نام دارد:
سه راه است ز ایدر بدان شارستان
که ارجاسپ خواندش پیکارستان
(6، 168)
نکته ای ژرف در اینجا نهفته است. رستم ابتدا فقط بر سر دوراهی قرار می گیرد و زال، اسطوره ی خردمند شاهنامه، تکیه گاه مطمئنی است که او را در انتخاب راه، یاری می کند و پهلوان مصمم، با اراده و بی تردید به راه می افتد. ولی اسفندیار ابتدا بر سر دوراهی و بعد بر سر سه راهی قرار می گیرد. راهنمای او نیز گرگسار است. این راهنما ناراست است و نمی توان به او اعتماد کرد و تکیه گاه خوبی برای اسفندیار نیست. همه ی این ها می تواند نشان تزلزل، تردید، کشمکش و احساساتی بودن اسفندیار باشد. « در اسفندیار فرمانروای زندگی قلب است نه مغز، احساس است نه اندیشه، شاید بتوان گفت که روح اسفندیار در « شور» خلاصه می شود و همین شور موجب می شود که جوان نیز در دورنمایی که در اندیشه ی خود می سازد چیزی نبیند. همین شور را در سهراب نیز باز می بینیم» ( رحیمی، 1369: 204). شور و احساس و آینده نگر نبودن اسفندیار در نبرد با رستم آشکار می شود. در هفت خوان نیز قرار گرفتن او بر سر دوراهی و سه راهی می تواند نشانه ی کشمکش ها و تردیدهای درونی متعددی باشد که نه از مغز، بلکه از قلب و نه از خرد که از سایه سرچشمه گرفته است. قدرت طلبی او می تواند یکی از عوامل این کشمکش ها باشد که نشان کم خردی او محسوب می شود. یونگ معتقد است سایه می تواند عناصر بسیاری از جمله جاه طلبی ناخودآگاه را که در غریزه ی قدرت جای دارد درک کند. راهنمایی های گرگسار این تردید و تزلزل ها را تقویت می کند.

راه طولانی و راه کوتاه:

از دیگر نشانه های نمادین این است که راه دراز و طولانی آسان و راه کوتاه دشوار است. « یکی از بن مایه های اندیشه ای و نمادشناسی... آن است که همواره درازی راه همراه با آسانی است و کوتاهی آن همراه با دشواری است... به سخن دیگر زمان بهایی است که می باید در ازای آسانی و آسودگی پرداخت... پهلوان بزرگ... همواره کوتاهترین راه را که دشوارترین نیز هست برمی گزیند، زیرا از سویی می داند که زمان ارزشمندتر از آن است که بیهوده تباه شود؛ از دیگر سو، چونان پهلوان، بیم و پروایی از خطرها و دشواری ها نمی باید داشته باشد» ( کزازی، ب، 1384: 567). از این رو انتخاب راه کوتاه، حکم خرد است، هم زمان تباه نمی شود و هم دشواری های آن برای قهرمان سازنده است، چنان که زال راه کوتاه را به رستم توصیه می کند و دلیلی زیبا برای آن می آورد:
تو کوتاه بگزین شگفتی ببین
که یار تو باشد جهان آفرین
(2، 89)
اسفندیار راه کوتاه را برمی گزیند:
بدو گفت ما را جزین راه نیست
به گیتی به از راه کوتاه نیست
(6، 170)
پهلوان این راه به رغم دشواری و وجود حیوانات درنده و وحشی برمی گزیند تا جنبه های منفی وجود خود را بشناسد و با آن ها مبارزه کند.
در داستان هفت خوان، پهلوانان می خواهند با تصمیمی قهرمانانه، یعنی انتخاب راه دشوار، سایه و جنبه های منفی آن را بشناسند و به یاری « خود» آن را فروکش و مغلوب نمایند. در حقیقت پذیرش ناخودآگاه و تلاش برای کشف آن، آزمون دشواری را می طلبد که بسیاری از مردم آن را باور ندارند و به آن تن درنمی دهند ولی قهرمانانی که خواستار کشف خویشتن خویش و سازماندهی دوباره ی زندگی براساس آن می باشند، قهرمانانه این حقیقت را می پذیرند و با آن به مبارزه برمی خیزند.
شاید در دوراهی ها و سه راهی های هفت خوان پهلوانان راه آسان ولی طولانی همان راهی باشد که بیشتر مردم آن را انتخاب می کنند. یعنی طفره رفتن از پذیرش گرایش ها و انگیزه های منفی وجود و در نتیجه نگران نبودن از نتایج آن و کوتاهی کردن در مبارزه با آن. اما راه قهرمان هرگز چنین راهی نیست، راهی است که خرد قهرمان به او پیشنهاد می کند.

وجود راهنما:

زال و پشوتن در هفت خوان پهلوانان را یاری می دهند. این دو که خود آمیخته از خرد و اسطوره اند، نمادهای خرد قهرمانان محسوب می شوند. زال در ابتدای سفر رستم را راهنمایی می کند ولی همراه او نمی رود، و اسفندیار تا پایان راه نیازمند همراهی پشوتن است.
علاوه بر زال و پشوتن و راهنمایی های آن ها، دو راهنما ( اولاد و گرگسار) در کنار پهلوانان دیده می شوند که با سایر راهنمایان تفاوت دارند. مهم ترین ویژگی این دو این است که هر دو اسیر و در بند بوده و در نتیجه ی نبرد و رویارویی به اسارت درآمده اند. در برداشتی روساختی، استفاده از این دو اسیر آن هم پس از وعد و وعیدهای مختلف نشانه ی تدبیر و زیرکی پهلوانان است. از این تدابیر در زندگی اجتماعی امروزی نیز فراوان دیده می شود، اما در سمبل شکافی ژرف و از دیدگاه نمادشناختی می توان آن دو را بخشی از نیروها، گرایش ها و انگیزه های درونی خود پهلوان ( سایه) دانست که پس از غلبه بر آن ها کارکردی مثبت یافته اند. « این که سایه دوست ما بشود یا دشمن ما، بستگی تام به خودمان دارد... سایه لزوماً همواره رقیب ما نیست. گاهی با او کنار می آییم و گاه در برابرش می ایستیم... اگر سایه دارای نیروهای مثبت و حیاتی باشد باید آن ها را با زندگی فعال دربیامیزیم و نه این که سرکوبشان کنیم...» ( یونگ، الف، 1377: 266و 263). اولاد را می توان سایه ای دانست که با رستم کنار آمده و گرگسار سایه ای است که اسفندیار هنوز آن را با خود همسو نکرده است. در لایه های بسیار پنهان و نهفته ی این قسمت داستان، رستم از اسفندیار تواناتر است. گویی اسفندیار تحت تأثیر جوانی، جاه طلبی، هیجان و احساس هنوز این قدرت را ندارد که کاملاً بر گرگسار چیره شود، و از همین روست که به نیروی شراب متوسل می شود تا بتواند او را به خدمت خویش درآورد. او در نهایت به دلیل موفق نشدن در ایجاد هماهنگی بین سایه و خودآگاه مجبور می شود گرگسار را کاملاً سرکوب و نابود کند. ولی رستم این نیروی به ظاهر منفی را می پرورد و در خدمت خود قرار می دهد. به عقیده ی یونگ « من» باید از منیت و خودخواهی دست بردارد و اجازه دهد تا چیزی که ظاهراً منفی است اما در واقع می تواند منفی نباشد شکوفا گردد. و این فداکاری قهرمانانه...غلبه بر عاطفه را می طلبد و اسفندیار هنوز بر خودخواهی و عاطفه غلبه نکرده است. قدرت طلبی که در واقع شکلی از خودخواهی و اسیر احساس بودن است، در وجود او در آینده در نبرد با رستم آشکار می شود. از این رو گرگسار از ناراستی برنمی گردد و سرانجام کشته می شود، ولی رستم آن فداکاری قهرمانانه ی لازم را در طرد خودخواهی خود دارد و می تواند بر عاطفه غلبه کند ( کندن گوش اولاد می تواند نشانه ی آن باشد) و در نتیجه اولاد مغلوب او و با او همسو می شود.

نبرد با حیوانات:

نبرد با شیر، گرگ، اژدها و دیو در هفت خوان هر دو پهلوان دیده می شود. این نبردهای خارق العاده و شگفت پیشینه ای دیرینه دارد و در فرهنگ کهن اغلب ملت ها دیده می شود. رایج ترین آن ها نبرد با اژدهاست که در شاهنامه مصادیق فراوانی دارد و جداگانه بررسی می شود. حیوان در این نبردها نماد است و حیوان کشی در تحلیلی روانی تلاش قهرمان برای غلبه بر جنبه های حیوانی و غریزی وجود خود است که خرد آن را نمی پسندد. مسکوب در این باره می گوید: « شاید بتوان گرگ، شیر و اژدها را تجسم حیوانی که در ما خفته، نیروهای سرکش طبیعی و غریزه... دانست که پهلوان با به خطر انداختن جان و پیروزی بر آن ها به یاری شعور و آگاهی یا روشنایی، تاریکی روان ( ناخودآگاه) را پس می زند» ( مسکوب، 1374: 39).
حیوان کشی در تأویلی اسطوره ای نبرد با نیروهای اهریمنی تلقی می شود و در شاهنامه به آن اشاره شده است. در بیت زیر گرگ از آهرمنان است:
سپهبد چو آمد به نزدیک گرگ
چه گرگ آن سرافراز پیل سترگ...
بر آهرمنان تیرباران گرفت
به تندی کمان سواران گرفت
(6، 171)
همچنین در اساطیر ایران نقل شده است: « زردشت در هفتاد و هفت سالگی،... به دست تور برادَروش که بنا به برخی از روایت ها به صورت گرگ - نماد حیوانات اهریمنی - درآمده است کشته می شود» ( آموزگار، 1385: 8). در این نبردها، شیر نیز از گروه اهریمنان و نیروهای منفی است و در کنار گرگ و دیو قرار دارد و درندگی و وحشی بودن آن مورد توجه است، و این که شیر در برخی اسطوره ها نماد خورشید است این جا مدنظر نیست.
چو یک پاس بگذشت درّنده شیر
به سوی کنام خود آمد دلیر
(2، 91)
در جای دیگر رستم به رخش می گوید:
اگر دشمن آید سوی من بپوی... تو با دیو و شیران مشو جنگجوی
(2، 94)
شیر در این بیت دشمن است و در کنار دیو قرار دارد. نمادهای حیوانی در اسطوره های سایر ملل نیز فراوان دیده می شود. «فراوانی نماد حیوانات... نشان می دهد تا چه اندازه برای انسان مهم است تا با محتوای روانی نماد، یعنی غریزه، دربیاویزد... حیوان از غرایز خود پیروی می کند. غرایزی که اغلب برای ما مرموز می نماید اما در زندگی فراوان هم وجود دارند... اگر حیوان درون انسان ( که روان غریزی وی است) تشخیص داده نشود و با زندگی فرد درنیامیزد ممکن است خطرناک شود. انسان تنها آفریده ای است که توانایی چیره شدن بر غرایز خود را دارد» ( یونگ، الف، 1377: 363).
انسان به یاری نیروی خرد و اندیشه جنبه های مثبت و منفی غرایز حیوانی درون خود را می شناسد و بر آن ها چیره می شود، و یا جنبه هایی از آن ها را سرکوب می کند. زیرا این نیروها در مقابل اندیشه ی انسانی قرار دارند. رستم پس از غلبه بر اژدها در خوان سوم به صراحت شیر، دیو، پیل و حتی بیابان بی آب و دریای نیل را بداندیش می داند، و هر بداندیش دیگر را که کنار آن ها باشد هیچ می شمرد. او در نبرد با آن ها علاوه بر دانش و زور « فرّ» و یاری یزدان دادگر را نیز دخیل می داند، و این به معنی لزوم همراهی خرد و اسطوره در این گونه نبردهاست. همچنین رویارویی دانش و فرّ ( خرد و اسطوره) با نمادهای حیوانی در این ابیات آشکار است:
به یزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا دانش و زور و فرّ
که پیشم چه شیر و چه دیو و چه پیل
بیابان بی آب و دریای نیل
بداندیش بسیار و گر اندکی ست
چو خشم آورم پیش چشمم یکی ست
(2، 97)
پس از پیروزی اسفندیار در خوان اول و کشتن گرگ، پشوتن و سپاهیان وجود فرّه مندی را لازم می دانند و چنین دعا می کنند:
که بی فرّه اورنگ شاهی مباد
بزرگی و رسم سپاهی مباد
(6، 172)
در خوان سوم رستم نقش خرد در نبرد با اژدها آشکار است:
تهمتن چو از خواب بیدار شد
سر پر خرد پر ز پیکار شد
(2، 95)
پیکار « سر پر خرد» که با بیداری همراه است، در کنار روشنایی اهورایی تیرگی اژدها را آشکار می کند. همچنین یاری رخش اسب خردمند اسطوره ای رستم همکاری خرد و اسطوره را در نبرد با نیروهای اهریمنی بیرونی و درونی نشان می دهد. خفتن در این ابیات به گونه ای اشاره به خفتن خرد است. فردوسی در ابیات قبل به خفتن « سر» و نه خفتن چشم اشاره می کند:
سیم ره به خواب اندر آمد سرش
ز ببر بیان داشت پوشش برش
(2، 95)
دیو سپید را می توان قوی ترین و پایدارترین نیرویی دانست که قهرمان باید بر آن چیره شود. کشف این جنبه ی نیرومند و بسیار نهفته، خرد، اندیشه و بینایی قوی می طلبد. به طوری که وقتی رستم به غار وارد می شود، تیرگی و سیاهی مانع می شود دیو سپید را ببیند. او مژگان می مالد و دیده می شوید، سپس می جوید و او را می بیند. در واقع تقویت بینایی و جست و جو موجب می شود دیو را بیابد:
چو مژگان بمالید و دیده بشست
در آن جای تاریک لختی بجست
به تاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر شده غار از او ناپدید
(2، 107)
نکته ی دیگر این که روی او چون شب سیاه و موی او چون شیر سپید است:
به رنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر ز پهنای و بالای اوی
(2، 107)
می توان گفت همان گونه که پیرسری زال اوج خردمندی او را نشان می دهد، سپیدمویی دیو سپید نیز نهایت پلیدی خرد و اندیشه ی او را بازمی نماید.
این جا نیز اسطوره و خرد یگانه می شوند. « دیو سپید چونان « دیوان دیو» و ریمن ریمنان، نمادی از بزرگ ترین و ستبرترین بت می تواند بود که شکستش دشوارترین کار است و نمایان ترین « دستبرد»... با از پای در آمدن دیو سپید و « مرگ من»، دیدگان تیره و خیره بینایی می یابند؛ زیرا سایه های بی مایه و نمودهای می بود، از میان می روند» ( کزازی، 1381: 451).
سیمرغی را که اسفندیار در خوان پنجم می کشد از این گروه خارج می کنیم، زیرا بحثی جداگانه می طلبد و از مقوله ی تعارض و تضاد ارزش های دینی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است که در نبرد رستم و اسفندیار نیز نمایان می شود. او با همان تدبیر خوان سوم کشته می شود و جنبه های روانی و خودآگاهی در آن کمتر است یا اصلاً وجود ندارد. او پرنده ی مادر است و با سایر حیوانات و با اهریمنان هفت خوان تفاوت کلی دارد.

شستن سر و تن به آب:

یکی از آیین هایی که پهلوانان در برخی از مراحل هفت خوان به جای می آورند، شستن سر و تن است که معمولاً با ستایش و نیایش همراه است. در هفت خوان رستم از آن جا که نبرد با نیروهای اهریمنی را رخش آغاز می کند، ابتدا سر و تن او شسته می شود. رستم پس از خوان دوم همه ی تن او را با ‌آبی پاک می شوید:
روانش چو پردخته شد زآفرین
ز رخش تکاور جدا کرد زین
همه تن بشستش بر آن آب پاک
به کردار خورشید شد تابناک
(2، 94)
پس از خوان سوم رستم خود این آیین را به جای می آورد:
به آب اندر آمد سر و تن بشست
جهان جز به زور جهانبان نجست
(2، 97)
اسفندیار در خوان اول و دوم و سوم سر و تن می شوید و در خوان هفتم همراه پشوتن و سپاه از آب می گذرد. نکته این است که اسفندیار پس از پیروزی در خوان سوم، علاوه بر تطهیر و تغسیل، از گنجور خود جامه ی نو می طلبد و تن پوش قبلی خود را نمی پوشد.
آنچه در ورای آیین ها و آداب مقدس دینی دیده می شود تطهیر روح و روان است. در ژرفای پاکی ظاهری، آب توبه و پاکی به گونه ای نمادین و آیینی بر گناهان، آلودگی های درون و بداندیشی ها ریخته می شود. این تطهیر همان تطهیری است که شهرناز و ارنواز پس از آزاد شدن از بند پیوند با ضحاک به فرمان فریدون به جای آوردند تا از آلودگی ها و آموختن های ضحاک پیراسته شوند. « در این بیت ها، از آیینی سخن رفته است که هنوز نیز کاربرد دارد و ورزیده می شود: آب پاکی و توبه بر سر آلودگان و گناهکاران ریختن. فریدون به شیوه ای آیینی و نمادین و به گونه ای که رفتار بیرونی و تنی نمایشگر دگردیسی در درون و روان آدمی است، بر سر دو دختر جمشید که دیری به ناگزیر در مشکوی دهاک روزگار گذرانیده اند و به دیوی و جادویی آلوده شده اند، ‌آب فرو می ریزد و سر آنان را بدان فرو می شوید و راه داور پاک را بدین سان بدانان می نماید» ( کزازی، 1379: 313). ترکیب آب پاکی از ترکیبات رایج زبان است. این آیین امروزه پس از بروز و ظهور آلودگی های زیستی در قالب غسل، وضو و آب کشیدن ادامه دارد. آدابی که در این آیین ها وجود دارد مانند نیت کردن، ابتدا شستن سر و پس از آن سمت راست و چپ، غصبی نبودن آب، پاک بودن آن، و دعاها و نیایش هایی که مستحب است انسان به جا آورد، نشان می دهد این آیین فراتر از بهداشت جسمی و فردی است و جنبه ی فرهنگی و نمادین نیز دارد.

نبرد با زن جادو:

خوان چهارم هر دو پهلوان نبرد با زن جادوست. صرف نظر از تفاوت های شکلی و روساختی، به شباهت های ماهوی و بنیادی این دو داستان پرداخته می شود. همان گونه که قبلاً نیز گفته شد، نیروها و غرایز درونی انسان اگر کنترل نشوند ویرانگر و مخرب خواهند شد و خرد و اندیشه ی آدمی را زایل می کنند. بخش عظیمی از این غرایز مربوط به جنبه های جسمی است که در هفت خوان پهلوانان، از آن جا که قهرمان مرد است به شکل « زن جادو» نمود پیدا می کند. بساطی که قبل از حضور زنان جادو گسترده می شود بساط بزم است و عیش و جوانی:
درخت و گیا دید و آب روان
چنان چون بود جای مرد جوان
(2، 97)
همه ی لوازم و وسایل غرق شدن در بزم و عیش و جوانی چون خوردن و خوابیدن و شراب نوشیدن و خوش گذراندن و طنبور نواختن فراهم است، و این ها می تواند قهرمان را گمراه کند. این جا لغزشگاهی است که برخلاف موارد دیگر هیچ نشان ترس آور و وحشتناکی در آن دیده نمی شود، و قهرمان باید به یاری خرد و اسطوره آن را بشناسد و از آن نجات یابد.
از دیدگاه یونگ زنان جادو می توانند آنیمای منفی باشند که نقش ویرانگری و گمراه کنندگی بر عهده دارند، و در اسطوره و حماسه جهی و سودابه از پلیدترین چهره های نمادین آن ها محسوب می شوند. زنان خوان چهارم نیز با همین نقش ظاهر می شوند، ولی قهرمانان بر آن ها پیروز می شوند. در این پیروزی خرد و اسطوره یاریگر آنان است.
پیکرگردانی اسطوره ای در هر دو دیده می شود. پیکرگردانی اسطوره « تغییر شکل ظاهری و ساختمان و اساس هستی و هویت قانونمند شخص یا چیزی با استفاده از نیروی ماوراءالطبیعی است که این امر در هر دوره و زمانی « غیرعادی» به نظر می رسد، و فراتر از حوزه و توان معمولی انسان ها و حتی نوابغ و افراد استثنایی به شمار می آید» ( رستگار فسایی، 1383: 43).
پیکرگردانی دوبار در این خوان اتفاق می افتد. ابتدا زن جادوی اهریمنی به شکل زنی زیبا و فریبنده پیکر می گرداند و ماهیت خود را پنهان می کند، و بار دوم به یاری خرد و اسطوره به شکل اصلی خود پیکر می گرداند. در این مرحله قهرمان بخشی از جنبه های منفی و ویرانگر درون خود را کشف و آن ها را نابود می کند. در حقیقت پیکرگردانی دوم انکشاف روانی مثبت قهرمان است. این مطلب به معنای نفی و طرد جنبه های مثبت و آفریننده ی آنیما نیست. همان طور که در موارد زیادی در اسطوره و حماسه، قهرمان به آنیمای مثبت خود می پیوندد و حیات و زندگی می آفریند و خود نیز به کمال می رسد.
اسفندیار به کمک زنجیر آهنین اسطوره ای بر زن جادو پیروز می شود، و رستم نیز با جاری کردن نام یزدان این پیروزی را به دست می آورد. این عوامل که ریشه در باورهای کهن دارند به نوعی با خرد در ارتباطند. رستم براساس خرد برتر خود نام یزدان بر زبان جاری می کند و اگر از خرد برخوردار نبود و نام یزدان بر زبان نمی آورد، ماهیت زن جادو بر او روشن نمی شد. « خداوند رستم را از خطر نجات داد. البته این رستم است که به نیروی دانش و خرد، بندگی جهان آفرین می کند...» ( رضا، 1374: 123). در این پیروزی اسطوره با خرد پیوند خورده است و خدایی که رستم را یاری می دهد خدای « مهر» یعنی خدای اسطوره است:
چو آواز داد از خداوند مهر
دگرگونه تر گشت جادو به چهر
(2، 98)
زنجیر آهنین اسفندیار نیز می تواند نمادی از قدرت کنترل و توان مهار کردن امیال خود، یعنی خردمندی او باشد. زیرا مهمترین ویژگی زنجیر قدرت مهارکنندگی آن است، به ویژه که این زنجیر بهشتی است و از جانب اهورامزدا به او داده شده است. اهورامزدا نماد خرد و بهشت نیز موعود خردمندان است. زنجیر آهنین می تواند نماد اسطوره ای خردی باشد که فردوسی آن را داده ای ایزدی می داند و به سزاواران داده می شود.
در خوان چهارم پهلوان این آگاهی و توانایی را به دست می آورد که بر غرایز و امیال خود غلبه کند و آن ها را به مهار خود درآورد. در ورای این داستان ها - که عوامل اسطوره ای چون پیکرگردانی، زنجیر آهنین، نام یزدان را بر زبان جاری کردن و... در آن دیده می شود - آگاهی و خرد قهرمان نیز در پیروزی او نقش مهمی دارد. از این رو در این ماجرا اسطوره و خرد همسو و هماهنگ شده اند.
علاوه بر موارد فوق، در هفت خوان پهلوانان نکاتی وجود دارد که نشان دهنده ی پیوند خرد و اسطوره اند. ذکر مواردی از این نکات در این بحث ضروری به نظر می رسد.
1. در خوان دوم میش نیکوسرینی رستم را به سوی آب راهنمایی می کند. اسطوره در این جا یاریگر خرد است. هوشمندی رستم در درک مفهوم اسطوره و توجه به این نکته که میش باید به دنبال آب برود، ناشی از خردمندی اوست.
2. بینایی در هفت خوان نقش مهمی دارد. کیکاووس تیره چشم می شود؛ رستم با مژه مالیدن و چشم گشادن دیو سپید را می بیند؛ اسفندیار قهرمان هفت خوان از چشم آسیب پذیر است؛ هر جا تاریک است اهریمن و نیروهای اهریمنی وجود دارند زیرا چشم در تاریکی درست نمی بیند. در حقیقت نابینایی مطلوب اهریمن است و تاریکی علت آن محسوب می شود، و بینایی یعنی خردمندی و دانایی و روشنی. معنای بینایی حقیقی را در شاهنامه، در داستان بوزرجمهر می توان دریافت. بوزرجمهر با این که از چشم ظاهر کور می شود، ولی از همه ی آن هایی که در کنار انوشیروانند و از خود او، داناتر و بیناتر است و راز مهره های نادیده را می داند.
3. آن که داروی نابینایی چشم کیکاووس را تجویز می کند پزشک فرزانه است، و فرزانه « در پهلوی، فرزانگ بوده است. ستاگ واژه زان یا ذان است که در ریخت « دان» در « دانستن» به کار برده شده است. این واژه که به معنای بسیاردان است، اگر به فرجام دگرگونی خود می رسید در پارسی « فردانه» می توانست شد» ( کزازی، 1381: 428). داروی این پزشک دانا خون جگر دیو سپید است که به معنای کشتن نیرومندترین نیروهای منفی درونی و غلبه بر آن هاست. در ورای این ماجراها که غیرعقلانی به نظر می رسند، مفاهیم خردپسند و پرمعنایی نهفته است.
4. رستم در خوان پنجم مرد هوش یعنی مرد تدبیر و خرد است:
ز گفتار او تیز شد مرد هوش
بجست و گرفتش یکایک دو گوش
(2، 100)
5. در هفت خوان اسفندیار از رویین تنی او خبری نیست و این ویژگی اسطوره ای پهلوان را یاری نمی کند. البته در خوان چهارم زنجیر بهشتی یاریگر اوست. شاید مؤثر نبودن نقش رویین تنی در هفت خوان به معنی استوار کردن و تأکید نمودن بر نقش اراده و خرد پهلوان است. به خصوص که دژ دشمن رویین است و استواری آن نیرومندی قهرمان را می طلبد.
6. خوی آلود بودن ببر بیان در خوان های متفاوت نشان تلاش و کوشش فراوان قهرمان است.
7. دیوان در خوان هفتم رستم در خوابند و رستم این لحظه را مناسب ترین زمان می داند. رستم نیز در خوان اول و سوم در خواب است که در معرض خطر قرار می گیرد. خفتن در هفت خوان به معنای ضعف خرد و خفتن اندیشه است و با خفتن در خردمندی و روشن روانی از دو نوع و دوگانه اند.
8. آزاد کردن خواهران اسفندیار که با اسارت زنان ارجاسپ ( پنج زن) و کنیزان او همراه است، می تواند به معنای آزاد کردن نیروهای مثبت و اسارت نیروهای درونی پلید باشد. این زنان آنیمای مثبت و منفی اند. زیرا « رمزپردازی اساطیری، محاسبه ای روان شناختی است که به زبان تصاویر بیان شده است» ( یونگ و دیگران، 1384: 39). این نتایج به معنای انکار نتایج حاصل از دیدگاه های دیگر نیست، و اسطوره را می توان از جهات مختلف معنا و تأویل کرد.
علاوه بر موارد فوق، خواب گودرز و ارتباط او با سروش آسمانی و همکاری او با کیخسرو، جست و جوی هفت ساله ی گیو برای یافتن کیخسرو و گذشتن او از آب و ناپدید شدن برخی از پهلوانان همراه کیخسرو نمونه های دیگر از نمادهای پیوند اسطوره و خرد در نهاد پهلوانی محسوب می شوند.
در بخش تاریخی شاهنامه نیز گاهی اسطوره در کنار خرد در وجود پهلوانانی چون بهرام چوبینه دیده می شود. مثلاً نبرد او با اژدهایی به نام شیرکپی و غلبه بر او تکرار اژدها کشی است. خاتون چین بهرام را دارای فرّه ایزدی ( اسطوره) می داند، زیرا او « راهنما»یی همراه خود دارد که نشان خرد اوست. خرد و اسطوره در این نبرد در کنار هم هستند:
پیاده فراوان به پیش اندرون
همی راند بهرام با رهنمون
بپرسید خاتون که این مرد کیست
که با برز و با فرّه ایزدی ست
(9، 146)
پس از اژدهاکشی خاتون چین دختر خود را به بهرام می دهد و همه ی کشور نیز فرمانبردار و بنده ی او می شوند:
به بهرام داد آن زمان دخترش
به فرمان او شد همه کشورش
(9، 151)
جنبه های اسطوره ای پهلوانان در بخش تاریخی کمرنگ و ضعیف است.
منبع مقاله : 
موسوی، سیدکاظم؛ خسروی، اشرف؛ (1389)، پیوند خرد و اسطوره در شاهنامه، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول
:  راسخون    1393/2/3 10:17     
  
تعداد بازدید :  693

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: