فیلم سازی هالیوود 2
فیلمسازان آمریکایی و مهدویت 2

فیلمسازان آمریکایی و مهدویت 2

یکی از کارهای غرب این است که قبل از اینکه به عملیات گسترده دست بزند، از طریق رسانه ها کار خودش را توجیه می کند. شما جریان خلیج فارس را ببینید، ما بحث بسیار مهمی را درباره ی بحران خلیج فارس داشتیم که گفتند جنگ رسانه هاست؛ نه جنگ تسلیحات. سی. ان. ان (8) نقش بسیار جدی در این جنگ داشت، به طور کلی رسانه ها در پیاده کردن اهداف غرب نقش جدّی دارند.
مثال ملموس دیگری را خدمتتان عرض کنم: در نظام جنگهای مدرن، جنگی داریم به نام جنگ اینترنت و الکترونیک؛ به عنوان مثال مدتی پیش اسراییلی ها سایت حزب الله را شکستند و پرچم اسراییل را در سایت آنها گذاشتند؛ درمقال، حزب الله، سایت کنگره ی «کِنِست» اسراییل و مراکز حساس اسراییل را اشغال کرد و بلافاصله جواب داد. اصلاً فضای جنگها، برخوردها و تأثیرگذاری در جهان عوض می شود و در اکثر قلمروها تصویر حرف اول را می زند؛ همه می خواهند مخاطب را جلب کنند آن هم به بهترین و جذاب ترین شکل که تصویر است. به طور کلی می توان گفت: اولاً غربیها قطعاً مدینه ی فاضله دارند و این مدینه ی فاضله همان دموکراسی لیبرال است.
وقتی تافلر در کتاب جابه جایی قدرت می گوید: «بسیاری از فرهنگها و مردم جهان تشنه ی اقتباس از زندگی، مُد و فرهنگ غربی هستند» ( که من روی این اصطلاح تکیه می کنم) به نحوی آن را تبلیغ می کند؛ گرچه به ظاهر نقادانه است.
ثانیاً، بستر این جهانی سازی و این معنا که جهان را تحت چنین مدینه ی فاضله ای تسخیر کنند، رسانه ها هستند.
در سال 2000 فیلم دیگری در هالیوود با عنوان «ماتریکس»(9) ساخته شد. این فیلم فروش و استقبال غیر منتظره ای داشت. چهار جایزه اسکار گرفت، به دلیل اینکه جلوه های ویژه بهترین تدوین، صداگذاری و مواردی از این قبیل داشت.
نکته مهمی که در فیلم «ماتریکس» وجود دارد این است که در این فیلم هویت انسان آینده که به ماشین تبدیل شده زیر سؤال می رود(10)، اما راه نجاتی که برای فرار از این بحران ذکر می شود شهری است به اسم «زایان»(11) (صهیون). شما در این فیلم پنج - شش بار کلمه. «صهیون» را با اصطلاح لاتین آن و با چهره ی شهر منجی می بینید و می شنوید؛ یعنی تصویری که ارائه می شود این است که فقط یکجاست که در آنجا می توانید نجات پیدا کنید، چه در قلمرو ماده و چه معنا و آن «زایان» است.
جلوه های ویژه بسیار عظیمی در ماتریکس به کار گرفته شده که واقعاً حیرت انگیز و جالب است، اما بر فراز این معانی «صهیون» قرار دارد؛ یعنی اینکه برای غرب جا انداختن مسئله ی مدینه ی فاضله مهم است و «تصویرسازی» را به عنوان بهترین طریق جا انداختن آن برگزیده است. مگر در دهه ی پنجاه، میلیونها دلار خرج ساختن فیلمهای پر خرجی مثل «بن هور» و «ده فرمان موسی» نشد؟! الان این مسئله روشن شده است که در آن زمان، اسراییل مشکل مشروعیت داشت و مشکل مشروعیت را فقط تصویر حل می کرد، سینماها هم پر می شد. خبری خواندم که وقتی فیلم «بن هور» وارد ایران شد به سرعت ترجمه شد؛ یعنی در تاریخ سینمای ایران فیلمی که به سرعت و در کمترین زمان ترجمه و دیالوگهای آن جهت ارائه آماده شد، فیلم بن هور بود و بعد هم ده فرمان. اسراییل قدرت تصویر را شناخت و از سیستم سینما استفاده کرد و خود را جا انداخت.

بنده در یک سخنرانی در سال 1377 در دانشگاه شیراز با عنوان «مهدویت و غرب» از کنفراسن سال 1984 تل آویو(12) پرده برداشتم. چند روز بعد بخشهای مهم سخنرانی من در مجله ی دانشگاه شیراز چاپ و منتشر شد و پنج - شش صفحه را به خود اختصاص داد. این مجله در اینترنت سایت داشت، حدود یک ماه بعد تدوین کنندگان مجله دیدند که مثلاً از صفحه 11- 4 حذف شده است و پس از بررسی روشن شد که اسراییل سایت را شکسته، وارد آن شده و این چند صفحه را حذف کرده است چرا؟ چون چون اینترنت جهانی است و رسانه ها برای آنها بسیار مهم اند.

سینما تقریباً از سال 1964 وارد مرحله ی جدیدی شد که این مرحله توجیه کننده افزایش قدرت تسلیحاتی شرق و غرب است؛ یعنی ساخت فیلمهایی مانند بشقاب پرنده ها و موجودات فضایی مثل فیلمهای «جنگ ستارگان» از همان زمان شروع شد و مشخص شد که شرق و غرب در ساخت این فیلمها تعمّد دارند. اگر انسان از یک قدرت فضایی بسیار قدرتمند ترسانده شود تلاش در جهت افزایش قدرت تسلیحاتی شرق و غرب توجیه پذیر می شود و دیدیم که شد.

یک دروغ اگر به حد تواتر برسد می شود حقیقت. وقتی ده نفر، مرتب یک دروغ را تکرار کنند، از نظر روانی تحت تأثیر آن قرار می گیرند. در این زمینه هم غرب ابتدا با ساخت فیلم های متعدد مردم را نسبت به خطر موجودات فضایی می ترساندند و بعد نتیجه می گرفتند که با توجه به این شرایط ما باید قدرت تسلیحاتی خود را توسعه دهیم. پس طرح غرب در ارائه مطلوبهایش و جا انداختن آن ها در سطح جهان با تصویر، مسئله ی کاملاً روشنی است که تاریخ سینما و همچنین گذر زمان، اهداف پشت پرده غرب را روشن می کند.
حال ببینیم که این موضوع چه ارتباطی با بحثهای آخر الزمانی و آینده گرایی (13) که افرادی چون تافلر، فوکویاما، هانیتنگتون، برژینسکی و... مطرح می کنند دارد؟

واقعیت این است که بحث آینده گرایی در غرب بسیار جدی است و به عبارتی جدی تر از جامعه ما؛ علتش هم این است که ما به مسئله ی «انتظار» و ظهور امام زمان (ع) فقط از بعد مذهبی و دینی خودمان نگاه می کنیم و به ابعاد سیاسی و اجتماعی و این مسئله کمتر توجه داریم. اما در غرب بحث آینده نگری در تمامی ابعاد فوق العاده جدّی است؛ به همین دلیل متفکران بخش مهمی از افکارشان را صرف این مسئله می کنند؛ زیرا قلمرو علمی(14) غرب بالاست. شما در علوم تجربی وقتی به دو فرمول برسید؛ می توانید مطلبی را پیش بینی کنید. وقتی با چهار مورد استقرا آزمایش کردید و به یک نتیجه رسیدید، قانون می سازید که پس در این شرایط اگر چنین بشود، چنان می شود. این «می شود» مربوط به آینده است، امر زمانی، فراحال و فراگذشته است. در تمدنهای به شدت علم گرای متأثر از آینده نگری، جامعه هم آینده نگر می شود و هم به دنبال سیستمهایی می گردد که به آینده نفوذ کند.

آمریکاییها فیلمی دارند که بسیار هم قوی است به اسم «روح(15) » که ترجمه دقیق آن در فارسی می شود«شبح». این فیلم چند اسکار گرفت و خیلی مطرح شد. و در میان دبیرستانیهای خود ما هم خیلی سرو صدا کرد، چون بسیاری از آنها می گفتند ما کلام علم را وقتی سر کلاس راجع به روح حرف می زد متوجه نشدیم، اما وقتی این فیلم را دیدیم فهمیدیم که نبایدگناه کنیم. این قدر این فیلم تأثیر داشت. شما اگر کتاب سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی را خوانده باشید و این فیلم را ببینید، می بینید که یکی هستند. در ابتدای این فیلم سه، چهار نفر دیواری را خراب می کنند که دیوار تاریخ است. در پشت این دیوار رمز و راز زیاد است و فضاهای مه آلود و مبهم زیاد داریم. این فیلم می گوید انسان معاصر، شیدای شکستن این دیوار و ادراک اتفاقات آن سوی دیوار؛ یعنی عالم روح است. می خواهم بگویم انسان غربی عین این ادراک را نسبت به آینده دارد. خیلی جالب است که غرب می خواهد به آینده نفوذ کند و به یک عبارت، چون قدرت علمی دارد می خواهد آینده را خودش بسازد. این که اینها به آینده گرایش دارند بخشی از آن تأثیر ذاتی علم تجربی است و بخش دیگر آن به دلیل اهداف سیاسی آنهاست. غربیها معتقدند که اگر بتوانید آینده را پیش بینی کنید می توانید خودتان هم آن را بسازید؛ و این همان چیزی است که در فیلم «نوسترآداموس» آن را ترویج می کنند. می گویند چنین چیزی محقق خواهد شد، اما ما می توانیم تغییرش دهیم.
شما به کارکرد افرادی چون «جری فالول» و «مؤسسه کلوپ اخلاقی» در غرب نگاه کنید؛ گر چه خود فالول به نحوی صهیونیسم را توجیه می کند، ولی آمارگیریهای اینها که بخشی از آن در کتاب اراده ی خداوند آمده است، غیر مستقیم از افکار عمومی غرب پرده بر می دارد. اکثر تمدنها معتقدند که در سالهای پایانی هر هزاره، یکسری تحولاتی رخ می دهد. در سال 2000، شصت و یک فرقه منتظر ظهور عیسی مسیح بودند، یهودیها در دروازه ی شرقی بیت المقدس دوربین گذاشته بودند که حضرت مسیح اگر نزول اجلال کردند فیلمبرداری کنند.
بنابراین، هم از بعد مذهبی و هم از بعد علمی، مسئله آینده و انتظار و اتفاقاتی که در آینده می افتد برای اینها خیلی مهم است. نکته دیگر این که: غرب به خوبی دانسته است تمدنی که گذشته ی خود را نقد، و سعی می کند امروزش را بفهمد، به استقبال فردا می رود؛ این تمدن قطعاً در اهداف خودش موفق است.

«کانت» با طرح عقل نقاد، همه چیز را در بوته ی نقد قرار می دهد. شما وقتی نقد کنید، می توانید سره را از ناسره تشخیص دهید. البته جهت و هدف نیز مهم است، چون نقد اگر در بستر عریان بررسی شود، نتیجه ای ندارد ولی در فضای خودش خیلی مؤثر است. از تلویزیون ایران یک فیلم دیدم که در شهر کوچکی زن و شوهر مهندسی، می خواستند شورای شهر را مجاب کنند که ما باید در فرودگاه خودمان سیستم امنیتی پیشگیری ایجاد کنیم تا اگر هواپیمایی سقوط کرد؛ تلفات را مثلاً از 100 درصد به 20 درصد برسانیم و شورای شهر نمی فهمید و می گفت: آقا حالا تا کی چنین اتفاقی بیفتد. بالاخره آنها حرف خود را قبولاندند. و آن سیستم تعبیه شد، اتفاقاً هواپیما سقوط کرد و صد رسید به بیست. می خواهم این نکته را عرض کنم که تمدن امروز توانسته است با نفوذ به آینده بسیاری از مشکلات خود را حل کند. البته در بعد تکنولوژی، وگرنه در بعد اخلاقی وضعیت امروز غرب فاجعه است. در هر حال نفوذ در آینده نه تنها گرایش فطری آنها که گرایش ما نیز هست.
مجموعه ی این قضایا یک پیوند ایجاد می کند بین نظریه پردازان، سیاست بازان و تصویربرداران غرب، مثلاً آقای گاسپار واین برگر (وزیر دفاع سابق امریکا) که کتاب (16) جنگ بعدی را می نویسد، بخشی از آن را به سال 1999 و 2000 و بخشی از آن را به ظهور محمد منتظری در ایران اختصاص می دهد و چیزهایی را که نوسترآداموس گفته بوده مجدداً زنده می کند.

البته مسئله انتظار در همه ی تمدنها هست. بودائیان و هندیان «گوتمه» یا بودای پنجم را منتظرند و زرتشتیان «سوشیانت» را و مسیحیان معتقدند که عیسی مجدداً بر می گردد. یهودیان می گویند عیسای واقعی هنوز نیامده است، اما انتظار در تمدن شیعه بسیار عینی است به طوری که و تمدن هویتش با آن نفس می کشد. تمدنهای دیگر منجی شان را قاب کرده اند و زده اند سینه ی آسمان؛ یعنی یک موجود ذهنی است. اعتقاد هست، اما عینی نیست و در زندگی تجلی ندارد. برخلاف موعود و منجی شیعه که کاملاً عینی است. منتهی ما نیاز به مترجمانی داریم که این تجلّی باطنی مذهب شیعه را بیاورد و وارد جامعه کند. این مشکل ما در این قلمرو و این فضاست.
شما می دانید دلیل حجیت اجماع در شیعه برخلاف اهل سنت، حضور معصوم(ع) است. این را اگر از لحاظ روانشناسی مذهب با دیدگاه «میرچاالیاده» و اصول دین شناسی معاصر نگاه کنیم می شود حضور زنده؛ یعنی معتقد است که این موجود زنده در این قلمر کمکش می کند. این مسئله از لحاظ روانشناسی خیلی مهم است. در فقه احادیثی داریم که حضرت مسئله ای فقهی را بیان کرده اند.
که از آن جمله، جریان شیخ مفید و شخصی است که زن باردارش فوت کرده بود.

در مسئله ی سیاست هم همینطور، شما نقش امام زمان (عج) در پیروزی انقلاب اسلامی ایران را دیدید. در بحث هایی که امثال «میشل فوکو» و «کلر بریر» و دیگران دارند، نقش امام حسین(ع) و امام زمان (عج) را در انقلاب اسلامی مطرح می کنند. در کنفرانس تل آویو افرادی چون «برنارد لوئیس»، «مایکل ام. جی. فیشر»، «برونبرگ»، «مارتین کرامر» روی این بحث خیلی تکیه می کنند. که اساساً هویت سیاسی شیعه به دلیل اعتقاد به منجی است و جمله ی بسیار مشهوری دارند. که «اینها به اسم امام حسین (ع)، قیام می کنند و به اسم امام زمان (عج) قیامشان را حفظ می کنند. » به این مثال توجه کنید: در 19 بهمن سال 1357 که رژیم شاه حکومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام کرده بود، مرحوم طالقانی با مدرسه رفاه تماس می گیرد که به امام بگویید: « چه باید کرد؟» امام می فرمایند: «به ایشان بگویید که به مردم بگویند به خیابانها بیایند. » مرحوم طالقانی شروع می کند به گریه کردن که آیا این سید می داند چه می کند؟ رژیم مردم را قتل عام می کند. و... امام می گوید به ایشان بگویید: «این حکم من نیست». من در مسئله ی سیاسی، به عنوان کسی که سعی می کند با مبانی دینی اش برخورد استدلالی بکند، وقتی به این قضیه نگاه می کنم می توانم بپذیرم که امام، با یک بُعد دیگر مسئله را حل می کند و آن جمله مهم که «بگویید این حکم من نیست»؛ یعنی حضور امام زمان (عج) در بطن سیاست، فقه و اصول ما یک حضور واقعاً زنده و عینی است. اما این را فقط اهل فن می دانند. متأسفانه شیعه در ترجمه معانی خهود به زبان روز مشکل دارد.

من در جمع حوزویان و مبلغان این بحث را مطرح کردم که شما بیان را عَرضَ بر معنا نگیرید، جزء ذات بگیرید؛ یعنی بیان معنا جزئی از ذات معناست لذا ما باید روی چگونگی بیان معنا هم کار کنیم، ما به سیستمی نیازمندیم تا آن چه در بطن شیعه جریان دارد به گونه ای طرح شود که شخص عامی هم بداند امام زمان(عج) در سیاست چقدر حضور دارد. غرب این را فهمید. کنفرانس تل آویو را برای چه برگزار کرد؟!
رسماً مارتین کرامر می گویند: ما این کنفرانس را برگزار کردیم که ریشه ها و مبانی انقلاب ایران و آثار و نتایج آن را در جهان بررسی کنیم.
نگاه سرخ شیعیان به عاشورا و نگاه سبزشان به انتظار است. ما برخلاف غربیها این معنا و مفهوم را به زبان و برهان عامه ترجمه نکرد ایم. ما نیاز به حکیم داریم. فعل حکیم، ترجمه، تنزیل و تمثیل معناست. چه بسیار بزرگانی که خیلی عالی می فهمند، ولی نمی توانند با عوام رابطه ایجاد کنند. ما به یک واسطه نیاز داریم که هم حامل و جامع معنا باشد و هم قدرت تبیین معنا را برای عامه داشته باشد. شیعه باید روی مسئله ی عرضه ی معانی و مبانی خود خیلی کار کند. قدرت غرب به بیانش است نه محتوایش. باور کنید بزرگ ترین متفکران غرب را بیاورید یک ساعت به طور جدّی با متفکران ما بنشینند و بحث کنند شکست خواهند خورد. چرا گفت وگوی تمدنها پذیرفته شد؟ چون نگاه آنها به تمدنهای شرقی به ویژه اسلامی طور دیگری است. به دلیل اینکه می دانند اینجا محتوا هست.
«
موریس بوکای» کتابی دارد در موضوع بررسی تطبیقی میان انجیل و عهدین و قرآن. شما آن کتاب را بخوانید، ذکر می کند که در این زمینه چه خبر است. پروفسور حسابی در یکی از مصاحبه هایش می گفت: من در یکی از آزمایشگاه های پیشرفته غرب، قرآن دیدم. پرسیدم مسلمانید؟ گفتند نه، ما داریم از این کتاب یک چیزهایی در می آوریم که شما حالا ها باید در این مسیر بدوید. ببینید محتوا ندارد ولی قدرت بیانش بسیار عالی است. تفاوت ما با غربیها این است که آنها فاقد محتوا هستند ولی بیان بسیار قوی دارند و با این بیان بسیار قوی محتوای خالی خود را جبران می کنند، در مقابل ما محتوای بسیار بلندی داریم، اما قدرت ترجمه و بیانش را نداریم. شما اگر در این فضا کار کنید خیلی خوب است. کسانی باید تربیت شوند که در نگاه به شیعه ژرف نگر باشند. بیابند از دیدگاه «میر چاالیاده» استفاده کنند.
ما خیلی چیزها را همیشه می بینیم اما چون به این دیدن عادت کرده ایم دیگر به رمز و رازش پی نمی بریم. گاهی شما برای ادراک کامل باید جایتان را عوض کنید من این را در سمیناری در ایلام مطرح کردم که گاهی برای ادراک علی(ع) باید از ایشان فاصله بگیرید تا بتوانید از بیرون او را ببینید و بفهمید که چه چیزی دارید؟ ما چون عاشقی می کنیم نمی دانیم حامل چه هستیم. ما ادراکِ ادراک باید داشته باشیم. نیمکره ی راست مغزمان باید بگوید چه داریم. من وقتی بدانم چه دارم حافظش هم هستم، مسلمین اگر نمی فهمند که سرمایه شان دارد به تاراج می رود مال بی عرضگی شان نیست، نمی دانند چه دارند. ما باید از زوایای متعدد به این مسئله نگاه کنیم. صرفاً بررسی احادیث نباشد. باید مهدویت شیعی با «فیوچریسم» غربی و موعود ادیان دیگر بررسی تطبیقی بشود.

من در ایام عاشورا بحثی در دانشگاه ها داشتم تحت عنوان: « از جُلجُتا تا کربلا» که همان بحثهای منبری است منتها از زاویه ای دیگر، و تصور می کنم اگر روی بحث مهدویت و موعود به خوبی کار کرده و نیرو تربیت کنیم، قطعاً می توان از ابزار و تکنیکهای غرب هم استفاده کرد. شما اگر حامل معنا باشید مرعوب ابزار نمی شوید. غرب اگر روی این مسائل دغدغه دارد و کار می کند اولاً، اهداف خاص خودش را دارد، ثانیاً، جلوه های افکار عمومی را متجلّی می کند و ثالثاً، می داند که خیلی از معانی را می تواند اینجا به دست بیاورد در مقابل، ما هم باید از ابزارها به خوبی استفاده کرده و مسئله ی مهدویت را بر اساس اهداف خود جا بیندازیم.

بعد از مسئله ی ظهور صفویه در ایران و اوجگیری اهداف استعماری غرب نسبت به شرق و این که ایران را می خواست دروازه ی هند بکند، مذهب شیعه هم برای آنها جدّی شد و به طور جدّی وارد شناخت مبانی مذهبی ما شدند تا از آن برای خود استفاده کنند.
یکی از این موارد، مسئله ی «باب بودن» بود. آنها متوجه شدند ما در اعتقادات اسلامی منجی ای داریم که زمانی ظهور می کند لذا سعی کردند که از این موضوع برای رسیدن به اهداف سلطه جویانه ی خود استفاده کنند. این که «مستمر همفر» در کتاب خاطرات خود محمد علی باب را مطرح می کند، به نحوی نشان می دهد که غرب نسبت به تأثیر و اوج حضور این اندیشه در تمدن اسلامی شناخت پیدا کرده است، امام مهدی سودانی هم بر همین اساس حدود 120 سال پیش در سودان قیام کرد و تحت عنوان «مهدی» در جهان مطرح شد.
بعد از این، صهیونیستها کتابهایی نوشتند که مشهورترینش چهار پر است و سعی کردند مهدویت را در ذهن جهانیان بشکنند؛ یعنی مسئله، مسئله ی دامنه داری است. پس از آن، مرکز شیعه شناسی استراسبورگ فرانسه امام جعفر صادق(ع) را مورد توجه قرار داد. اینها مصداقهای جزئی است و بیانگر این که برای غرب، شناخت محورهای اسلام و به ویژه شیعه بسیار مطرح است. شما می دانید عربیها از ایران و عراق خیلی ایمن نبودند؛ کشورهای عربی را با دست نشانده ها توانستند تحت سیطره خود در بیاورند، اما اینجا را نه.
وقتی به ناموس ایران تجاوز شد، مسلمانها، با یک فتوا در سفارتخانه روسیه در ایران همه را به قتل رساندند و آنها دیدند پشت همه این جریانات یک آخوندی نشسته و دو جمله نوشته است. اهل سنت با چنین فضایی آشنا نبود که حکم جهاد داده بشود، اینها فهمیدند با قشری روبرویند که قدرت بسیار عظیمی دارد، بعد در مسئله ی تحریم تنباکو هم این را دیدند. اینها نکات مهمی بود که در نگاه غرب نسبت به شناخت مفاهیم محوری شیعه نقش داشت.

:  afsarjavan.ir    1392/10/25 11:01     
  
تعداد بازدید :  235

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: