فیلمسازی هالیوود
فیلمسازان آمریکایی و مهدویت 1

فیلمسازان آمریکایی و مهدویت 1

جهان امروز را می توان جهان تصویر نامید که عمده ترین مصداق آن سینماست. «پُستمن» در کتاب زندگی در عیش، مردن درخوشی سه دوره را برای انتقال معلومات ذکر می کند: « دوره گفتار»، «دوره نوشتار» و «دوره ی تصویر» که امروزه در سینما و تلویزیون جریان دارد.(1) البته تحلیل ایشان این است که این تصویرها به صورت خاص ساخته و ارائه می شود و بیشتر در صدد افزایش دامنه ی جهل انسان اند تا علم. تحلیل و تقسیم بندی «پستمن» نسبت به سه دوره ی انتقال معلومات، مطلب درستی است. این یک واقعیت است که ما در عصر تصویر و سینما زندگی می کنیم و عصاره ی عنوان عصر اطلاعات(2) یا انفجار اطلاعات(3)، تصویر است. وقتی می گوییم جذاب ترین، مؤثرترین، کارآمدترین و ماندگارترین ابراز انتقال اطلاعات، تصویر است، فقط به این معنا نیست که قدرتها از این عنصر بالاترین استفاده را می کنند، بلکه ذهنیت مخاطبها هم، چنین قدرت و جایگاه پذیرشی را دارد. ما در شبانه روز بین 78 تا 79 درصد اطلاعات دریافتی خود را از طریق چشممان به دست می آوریم و درصد بعدی به بقیه ی حواس اختصاص دارد. همچنین سیستم دریافتی انسان به گونه ای است که نیمکره ی راست مغز، به درک، دریافت و شهود آن هم از راه تصویر اختصاص دارد. طبق تحقیقاتی که طی 10، 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمکره ی راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودی می کند؛ یعنی در آنجا ماندگار است و بزرگ ترین و عمیق ترین تأثیرات را روی شخصیت انسان می گذارد. مجموع این قضایا معنایی را می سازد که تصویر را کارآمدترین عامل نه تنها برای انتقال معلومات، بلکه برای تأثیر گذاری بر شخصیت و روان افراد قرار می دهد. بنابراین، تصویر و سینما از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
نکته ی دیگر این که غرب در ذات تکنولوژیکی خود تفوق طلب است؛ چون علم فی نفسه قدرت را به دنبال می آورد. به گفته ی «فرانسیس بیکن» «هدف نهایی علم، قدرت است». در چنین فضایی غرب برای اعمال این قدرت و کسب مطامع، بهترین استفاده را از تصویر می کند.
هالیوود به عنوان مرکز فیلمسازی آمریکا، سالانه حدود هفتصد فیلم تولید می کند، پانزده - شانزده میلیارد دلار سود خالص در سال دارد و نزدیک به 78% سینماها و تلویزیونهای جهان از آن تغذیه می شوند. بنابراین، ما با قدرت و برنامه ریز عظیمی روبه رو هستیم. امروزه غرب به اهمیت، قدرت و تاکتیک تصویر پی برده و از آن در قالب سینما استفاده می کند. ما در غرب فیلم خنثی نداریم، از این تعداد فیلمی که در سال تولید می شود. با اسکارهایی که می دهند و بعضاً به دلیل جذابیتهای عامه ای که دارند سی، چهل فیلم در سطح جهان مطرح می شود و واقعاً فرهنگسازی می کنند؛ چنان که «تایتانیک» دو میلیارد بیننده را در سطح جهان به خود جذب کرد.
به دلیل همین قدرت عظیم سینماست که غرب مبانی نظری خود را که محصول ایده ها و اهداف اوست به زبان تصویر ترجمه می کند. به بیان دیگر بزرگ ترین ویژگی غرب، ترجمه ی معنا به تصویر است. روانشناسی مدرن نیز بیانگر این است که هیچ کلامی تأثیر تصویر را ندارد، چون طبق یافته های این علم، هر تصویر معادل هزار کلمه است.
کار دیگر تصویر و سینما، درگیر کردن توأم احساسات و ادراک انسان است؛ سخنورها ادراک را مخاطب قرار می دهند، فیلمهای بی محتوا احساس را و فیلمهای هدفمند ادراک و احساس را با هم. در چنین قلمروی احساس، جذابیت را؛ ادراک، معنا پذیری را و جمع آنها سینما را می سازد.

در دهه ی نود، در ادامه ی تلاش همیشگی غرب برای فرهنگ سازی و طرح خود به عنوان «آرمان شهر» موعود شاهد دو رویداد مهم بودیم: یکی کاربرد اصطلاح «نظم نوین جهانی»(4) و دیگری طرح نظریه ی «پایان تاریخ» فوکویاما. نظریه ی پایان تاریخ فوکویاما می گوید: « دموکراسی لیبرال آرزوی نهایی است که با فروپاشی رقیب سرسخت لیبرالها؛ یعنی کمونیسم در حال تحقق کامل است و تاریخ با تحقق این آرمان عملاً پروسه ی تکاملی خود را در حد نهایی طی می کند. » این دو مسئله به نحوی از نیت سیاسی غرب در «جهانی شدن»(5) و ایجاد یک فرهنگ جهانی و تحمیل آن بر جهان پرده برداشت. امروزه، رسانه ها مهم ترین و اصلی ترین ابزار تسلط فرهنگی غرب محسوب می شوند؛ چون برخلاف زبان که اگر کسی انگلیسی نداند نمی تواند با فرهنگ غرب ارتباط برقرار کند، تصویر از ویژگی بین المللی برخوردار است. اخیراً در یکی از روزنامه ها گزارشی خواندم با عنوان «مسجد و ماهواره» که تأثیر ماهواره را در فرهنگ مراکش به عنوان یک کشور مسلمان بررسی کرده بود؛ نتایج این گزارش نسبت به آن مبانی ارزشی که ما داریم، بسیار وحشتناک بود.
غرب مدینه ی فاضله ای در ذهن خود ساخته و سعی می کند که این مدینه ی فاضله را فقط و فقط از طریق تصویر به وجود آورد. گرچه در خود غرب نیز این مدینه ی فاضله از سوی افرادی چون «آلن دومینو»، «برژینسکی» و «روژه گارودی» به عنوان یک مسلمان مورد انتقاد جدی قرار گرفته است. در دنیای امروز «مقاله» و «سخنرانی» جواب نمی دهد. سمینارهای تخصصی، شاید روشنفکران جهان سومی را مجاب کند، اما یکی از اهداف اصلی غرب جلب افکار عمومی است. در فضایی که دموکراسی اصل می شود، رأی عمومی قدرت ساز است؛ به همین دلیل شما باید روی جلب آراء عمومی کار کنید، لذا غرب هدف جدی خود را جلب افکار عمومی قرار داده و در فیلمهایش نیز همین هدف را دنبال می کند. در مجموعه ی فیلمهایی که در این دو دهه به ویژه پس از طرح نظم نوین جهانی ساخته شده، این مسئله کاملاً ملموس است. برای مثال آمریکاییها فیلمی ساخته اند به اسم «روز استقلال». (6) این فیلم از لحاظ جلوه های ویژه (7) بسیار قوی است. خیلی هم در امریکا مطرح شد و در جهان هم روی آن خیلی تبلیغ شد. در این فیلم یک گروه فضایی به کره زمین حمله ور می شوند و آمریکاییها دفاع می کنند؛ در نهایت در روز چهارم ژوئیه که در تقویم آمریکاییها به عنوان روز استقلال خوانده می شود، آنها دشمنان را دفع می کنند. خیلی ها با این فیلم به عنوان یک فیلم با جلوه های ویژه برتر برخورد کردند اما به پیامی که فیلم داشت اصلاً توجه نکردند.
پیام فیلم این بود که آمریکا و نظام فرهنگی حاکم بر غرب تنها سیستمی است که جهان را از خطراتی که وجود دارد حفظ می کند؛ پیامی که امریکاییها در اکثر فیلمهایی که می سازند ترویج و تبلیغ می کنند. در حمله آدمهای فضایی، آمریکاییها مردم را نجات می دهند؛ در فیلم «پیشگوییهای نوستر آداموس» این امریکاست که در مقابل مسلمانها می ایستد و...

:  afsarjavan.ir    1392/10/25 10:56     
  
تعداد بازدید :  246

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: