توجیه المسائل کربلا
توجیه المسائل کربلا
چه شد که گروهی از مردم با وجود داشتن ارادت به خاندان اهل بیت(ع) و شخص امام حسین(ع) از حضور در میدان کربلا و یاری ولی خدا سرباز زدند و جز جاماندگان و حسرت‌خورندگان شدند؟
یکی از سنت‌های الهی، سنت امتحان و ابتلاء است. بر اساس این سنت، همه بشر باید امتحان شوند تا معلوم شود که عیار خلوص شان چه قدر است. به عبارت دیگر، چه قدر قول و فعل شان با هم یکی است.

توجیهاتی برای با حسین نبودن!
اسلام به من نیاز داشت          

عده‌ای در کربلا حاضر نشدند و بهانه‌شان این بود که اگر در کربلا بیاییم، کشته می‌شویم، درحالی که در این شرایط اسلام به افرادی مثال ما نیاز دارد. ما باید باشیم تا بتوانیم آیات و احادیث را زنده نگه داریم. باید ترویج علم کنیم و...
مگر اسلام امام حسین با اسلام شما فرق می‌کرد! اسلام حسین برای این که زنده بماند، نیاز به جهاد داشت، نیاز به فداکاری داشت، نیاز به خون داشت...           
بعضی وقت‌ها اثر خون خیلی بیشتر از اثر علم است. پس این توجیه درست نیست که به بهانه تحصیل علم و یا تدریس علم، جبهه جهاد علیه باطل را خالی کرد.    
امام حسین رفت تا به خدا برسد، رفت تا جانش را نثار کند، اسلام به امام حسین(ع) نیاز داشت، ولی به خون او نیاز داشت ...
از دشمن می‌ترسیدم  

شیعیان، گرفتار ظلم یزید بودند. امام را به فریادرسی خواندند. امام هم در پاسخ آنان راهی کوفه شد. خود امام، در راه از اشخاص مختلف مدد خواست. بعضی ندایش را پاسخ داده به او پیوستند، مانند زهیر بن قین، برخی هم عذر و بهانه آوردند و اوضاع بحرانی کوفه را یادآور شدند. امام به آنان می فرمود: اگر یاری نمی‌کنید، لااقل از این منطقه دور شوید، چرا که هر که فریاد دادخواهی ما را بشنود، ولی به یاری نیاید. گرفتار دوزخ خواهد شد.
ندای «هَل مِن ناصِرٍ» امام حسین(ع) نیز در روز عاشورا، خطاب به همه کسانی بود که یارای دفاع از حریم و حرم اهل بیت را داشتند. فریاد استغاثه آن حضرت که به «هَل مِن مغیثٍ» و «هل مِن ذابٍ» بلند بود، از همه آیندگان، لبیک اجابت می‌طلبد.          
رهبر معظم انقلاب در مورد ترس برخی از افراد برای یاری امام حسین می‌فرمایند: «در حادثه عاشورای امام حسین(ع)، حتی کسانی مانند عبدالله بن عباس و عبدالله این جعفر که خودشان جزو خاندان بنی هاشم و از همین شجره طیبه‌اند. جرأت نمی‌کنند در مکه با مدینه بایستند، فریاد بزنند و به نام امام حسین(ع)، شعار بدهند.»
بسیاری از بزرگان تنها به دلیل ترس نیامدند از پسر فاطمه حمایت کنند. یزید قدرت و هیمنه پوشالی عجیبی داشت و ترسناک هم بود. رهبر معظم انقلاب در مورد ترس بزرگان بیان می‌دارند: «این، یک عبرت عجیب در تاریخ است. آنجا که بزرگان می‌ترسند، آن جا که دشمن چهره بسیار خشن را از خود نشان می‌دهد، آن جا که همه احساسی می‌کنند اگر وارد میدان شوند، میدان غریبانه‌ای آنها را در خود خواهد گرفت؛ آن جاست که جوهرها و باطن افراد شناخته می‌شود. در تمام دنیایی اسلامی آن روز - که دنیای بزرگی بود و کشورهای اسلامی زیادی که امروز مستقل و جدا هستند، آن روز یک کشور بودند- با جمعیت بسیار زیاد، کسی که این تصمیم، عزم و جرات را داشته باشد که در مقابل دشمن بایستد، حسین بن علی(ع) بود. بدیهی بود که وقتی مثل امام حسین حرکت و قیام کند، عده‌ای از مردم هم دور او را خواهند گرفت و گرفتند. اگرچه آن‌ها هم، وقتی معلوم شد که کار چقدر سخت است و چقدر شدت عمل وجود دارد، یک یک از دور آن حضرت پراکنده شدند و از هزار و اندی آدم که با امام حسین(ع) از مکه به راه افتاده، یا در بین راه به حضرت پیوسته بودند، در شب عاشورا تعداد اندکی ماندند که با مجموع آن چه که روزعاشورا خودشان را به حضرت رساندند، 72 نفر شدن»
مجبورم انجام دهم
   
در دیدار امام با عمر سعد توجیهاتی که عمر سعد آورد. نشان از این است که وی می‌خواهد بگوید که مجبور است این کارها را انجام دهد. برای تحلیل گفته های عمر سعد باید توجیهات او در چهار بعد بررسی شود: ذکر توجیه، تقریر توجیه، خاستگاه توجیه، پاسخ امام به توجیه عمر سعد
در مورد خاستگاه این توجیهات باید گفته شود که عمر سعد گویا خود را مجبور به کشتن امام می‌بینید و این توجیه خاستگاه همه توجیهاتی است که او آورده است. به عبارت دیگر، زبان حال عمر سعد این است که: «درست است که مقابله با امام کار پسندیده‌ای نیست، ولی من مجبورم»  
با این پیش فرض است که عمر سعد بهانه‌هایی از جنس مال و خانه و خانواده می‌آورد...
چرا عمر سعد متقاعد شد که از جنگ دست بردارد و در نامه‌ای خطاب به عبیدالله زیاد عنوان کرد که حسین(ع) حاضر است به حجاز بازگردد و نیازی به درگیری نیست. عبیدالله نیز از این قضیه خشنود گشت، ولی شمر که نزد وی حاضر بود، هشدار دارد که باید تا حسین در دسترس قرار دارد، کارش را یکسره کند، وگرنه چنانچه دور شود، دیگر بر او دست نخواهد یافت.
با این پیشنهاد شمر، عبیدالله تغییر رأی داد و ضمن نامه‌ای خطاب به عمر سعد از او خواست که یا با حسین بجنگد و یا آن که فرماندهی سپاه را به شمر واگذار کند. عمر سعد از نامه و پیغام شمر ناخشنود گردید و او را نکوهش کرد. شمر بار دیگر از او خواست که یا با امام بجنگد و یا آن که فرماندهی سپاه را بر عهده او نهد. عمر سعد کسی نبود که بتواند به آسانی از مقام کناره بگیرد و گفت که او خود، این کار را به انجام خواهد رساند.
سرانجام عمر سعد سپاه اموی را به جنبش درآورد و به سوی اردوگاه حسینی حمله ور شد. عمر سعد در       مسابقه با شمر عقب نیفتاد و در ریختن خون پسر فاطمه شریک شد
کربلا سرزمین بی بهانه گی
انسان نیازمند حجت، برهان و بهانه‌شکنی است. توجیه‌گری، بهانه‌آوری و یافتن گریزگاه از حق، کوشش هماره انسان است؛ آنگاه که در اسارت نفس و کشش‌ها و کشمکش‌های پست و فرومایه دنیوی فرو می‌غلتد. همه پیامبران آمده‌اند تا فرصت «بهانه» را از انسان بگیرند تا هیچ کس نگوید: نمی‌دانستم
کسی نگوید: چراغی نداشتم. خداوند در هدف بعث انبیا می فرماید: «تا برای مردم، پس از فرستادن پیامبران، در مقابل خدا بهانه وحجتی نباشد»
کربلا حجت بالغه است. برای همه آنانی که «نتوانستن» یا «نمی شود» را فریاد می‌زنند، اتمام حجت است. کربلا از نظرگاه سنی، «حجت» است و تقریباً هرکس در کربلا می‌تواند الگوی سنی خود را بیابد: نوجوانان، قاسم، عبدالله بن الحسن و عمروبن جناده را؛ جوانان و میان سالان، علی اکبر، عباس، عبدالله و جعفر را؛ پیران، حبیب، عابس و مسلم بن عوسجه را؛ معلولان، مسلم بن کثیر اعرج را؛ زنان، زینب(س)، رباب و ام‌وهب را و حتی کودکان، اصغر و سکینه را؛ کربلا از این جهت نیز در جنگ های تاریخ اسلام یک استثنا است.
همه رنگ ها نیز در کربلا یافت می شوند؛ سیاه مانند جون ، غلام ابوذر ز سفید مانند اسلم ترکی. همه گروه های اجتماعی نیز گویی در کربلا نماینده دارند: معلمان، بازاریان، تازه ایمان آورندگان، غلامان و....
کربلا هرکس را که بخواهد با تکیه بر بهانه‌ها صحنه حق را رها کند، خلع سلاح می‌کند؛ حتی کودک با گریه خویشتن می‌تواند نقش آفرین باشد.
همراه حالات انسانی نیز در کربلا چهره و ز جلوه نموده است؛ حضور  خانوادگی و دسته جمعی، نوعروسان، بیماران و گرفتاران. برای مثال، عبدالله بن عمیر کلبی و جناده بن حارث انصاری با خانواده در جبهه حضور یافته‌اند، یا فرزند یکی از صحابه را به اسارت گرفته‌اند و اباعبدالله هرچند وی را برای رفتن و آزاد کردن فرزند تشویق می‌کند و حتی هزینه لازم را برای رهایی فرزند می‌پردازد، امام را رها نمی‌کند. غم، شادی، آرامش، اضطراب، تشنگی، گرسنگی، غربت، قساوت و شقاوت، محبت و مهربانی و همه جلوه‌ها و حالات، از فروترین تا فراترین، در کربلا دیده می شود.
کربلا سرزمین بی‌بهانگی است: تشنگی، بهانه نجنگیدن و تنهایی، دلیل گریز، تسلیم و ذلت‌پذیری نیست. اگر بدانی زن و فرزند نیز از قساوت و بی‌رحمی دشمن مصون نمی‌مانند و اسارت و رنج در انتظار نشسته است، نمی‌توان صحنه را رها کرد و مسئولیت را نادیده گرفت.
شاید این فقره از زیارت اربعین رساترین وصف از کربلا و شهادت ابا عبدالله(ع) و یارانش باشد:
«و حسین(ع) جانش را فدای تو کرد تا بندگانت را از جهالت و نادانی و سردرگمی و گمراهی رهایی بخشد»
کربلا پایان بخش سردرگمی و بلاتکلیفی است و تکلیف همه پس از کربلا معلوم است....
برگرفته از کتاب "توجیه المسائل کربلا" نوشته استاد علی اصغرعلوی
 


   1398/6/24 11:43     
  
تعداد بازدید :  64

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: