شمعی که سوخت و پروانه ها را با خود برد
در غروب روز یکشنبه هفتم تیر 1360 و در پایان جلسه حزب جمهور اسلامی با شرکت اعضای حزب و در هنگام سخنرانی دکتر بهشتی  که بیان می فرمود:
«ما بار دیگر نباید اجازه دهیم، استعمارگران برای ما مهره سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی گیرند، انتخاب شوند... » ناگهان  نورسفید؛ صدای مهیب؛ و آوار نفاق و خیانت واپسین جملات آیت الله محمد بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی و رئیس دیوان عالی کشور را ناتمام گذاشت؛ سالن اجتماعات دفتر حزب جمهوری اسلامی که مملو بود از جوانان انقلابی و مسئولان نظام نوپای جمهوری اسلامی در کسری از ثانیه با خاک یکسان و عقربه های ساعت سالن اجتماعات ساختمان سرچشمه، روی عدد 8 و 30 دقیقه متوقف شد و هفتم تیر را در تقویم ایران دردناک و خون آلود کرد. 
بنده در غروب همان روز بیرون از خانه بودم که نزدیک اذان مغرب نور وسیعی در سمت شرق تهران ساطع شد و پس از آن صدا و دود آسمان شرق تهران پوشاند.صدا انفجار کیلومترها آن طرف تر شنیده شد؛ دو انفجار پی در پی؛ مردم به خیابان ریختند و روی پشت بام ها؛ عده ای هم خود را به محل حادثه رساندند و خود را با ساختمان فرو ریخته حزب مواجه دیدند؛ سرچشمه، خونین بود. از زیر آوار صدای ناله و قرآن و اشهد می آمد؛ بعد از انتظاری طولانی و کشدار، یک جرثقیل آمد تا طاق یک تکه سالن اجتماعات را بردارد؛ اما جرثقیل نتوانست سقف را بلند کند و زنجیرش پاره شد و دوباره طاق افتاد روی آوار؛آوار روی آوار ریخت و دیگر صداها کم تر و خفیف تر شده بود؛ صدایی که سال هاست کابوس کسانی شده که برای امداد و نجات رفته بودند؛ دردناک ترین پرده شامگاه هفتم تیر ماه سال 60 بعد از انتقال مجروحان به بیمارستان ها بود؛ چه ایادی منافقین بیمارستان به بیمارستان دنبال مجروحان می گشتند تا کار ناتمام خود را تمام کنند.
آن شب تمام ناشدنی به نظر می رسید؛ زمانی برزخی که به پایان نمی رسید؛ تاریکی شب عملیات امداد و نجات را کند کرده بود؛ کم کم از خیابان های اطراف ساختمان حزب جمهوری اسلامی صدای ضجه و ناله بلند شد؛ خانواده برخی از اعضای حزب بعد از شنیدن خبر از رادیو، سراسیمه خود را به محل حادثه رسانده بودند. 
ساختمان حزب جمهوری اسلامی نه روی محله سرچشمه، که روی قلبها و نگاه هایی آوار شده بود که عزیزانشان را زیر تلی از خاک و بتون می دیدند. گرد و خاک فضا را پر کرده بود؛ چشم چشم را نمی دید؛ شب تمام نمی شد؛ تقدیر زیر آوار ماندگان، شهادب بود و کسی نمی توانست آن را تغییر دهد. بیمارستان طرفه و سینا مملو از بدن های بی جان و تکه پاره شده بود؛ برخی اجساد متلاشی شده بودند؛ خانواده ها از این بیمارستان به آن بیمارستان می رفتند؛ سردخانه ها را می گشتند.
 نفاق و ترور، ایران را سیاه پوش کرده بود و آن شب تمام ناشدنی می نمود، تا ساعت 24 شب؛ در میان امدادگران و کسانی که برای کمک آمده بودند، بیش از همه نام آیت الله محمد حسینی بهشتی شنیده می شد؛ دبیر کل حزب جمهوری اسلامی، یکی از اصلی ترین چهره های انقلاب و اولین رئیس دیوان عالی و نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی.
و ساعتی بعد، پیشوند «شهید » به ابتدای نام آیت الله بهشتی اضافه شد. در میان شهدا غیر از آیت الله بهشتی که امام خمینی او را «یک ملت » خواند، چهره هایی همچون حجت الاسام محمد منتظری، حسن عباسپور وزیر نیرو، محمود قندی وزیر پست و تلگراف و تلفن موسی كلانتری وزیر راه و ترابری نیز حضور داشتند. 27 نماینده مجلس نیز به شهادت رسیدند و در نهایت شمار شهدای هفتم تیر به 72 تن رسید.
 مستندات به دست آمده از این حادثه گواهی داد؛ انفجار از سوی سازمان مجاهدین خلق سازماندهی و توسط محمدرضا کلاهی از نیروهای خدماتی حزب جمهوری اسلامی اجرایی شد. كلاهي دانشجوي دانشگاه علم و صنعت بود كه پس از پيروزي انقلاب به سازمان مجاهدين خلق پيوست و با حفظ اين عضويت، ابتدا پاسدار كميته انقلاب اسلامي خيابان پاستور شد و بعد با هدايت سازمان، به داخل حزب جمهوري اسلامي راه پيدا كرد. 
او در حزب ارتقاء يافت و مسئول دعوت ها براي كنفرانس ها و ميزگردها و جلسات شد. ضمن آنكه مسئولیت حفاظت حزب را هم بر عهده گرفته بود. هفتم تیر ماه سال 60 او بمب را با كیف دستي خود به داخل جلسه حزب جمهوري اسلامي واقع در نزدیكي چهار راه سرچشمه تهران انتقال داد و دقایقي قبل از انفجار، از ساختمان حزب خارج شد. 
 پس از انفجار نيز مدتي در منزل یكي از اعضاي سازمان متبوع خود مخفي شد و نهايتاً از طريق مرزهاي غربي كشور به عراق منتقل گرديد. این انفجار شش روز پس از عزل ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری صورت گرفت و در واقع انفجار نفاق بود؛ بني صدر در اولين انتخابات رياست جمهوري كه در 5 بهمن 1358 و به فاصله كمتر از يک سال پس از پيروزي انقلاب برگزار شد، با حدود 11 ميليون رأي به عنوان اولين رئيس جمهور اسلامي ايران انتخاب گردید رياست جمهوري بني صدر رسماً از 15 بهمن 1358 كه وي در برابر امام خميني سوگند ياد كرد، آغاز شد. در مراسم تنفيذ، امام(ره) طي سخناني فرمودند: «من از آقاي بني صدر مي خواهم كه مابين قبل و بعد از رياست جمهوري در احوال روحيشان تفاوتي نباشد. » ايشان افزودند: «تنفيذ و نصب اينجانب و رأي ملت مسلمان ايران محدود است به عدم تخلف ايشان از احكام مقدسه اسلام و تبعيت از قانون اساسي. » رياست جمهوري بني صدر تنها 17 ماه به طول انجاميد.
وي در اين مدت از یكسو با ميدان دادن به گروهكهاي ضد انقلاب سبب تقويت آنان شد و از سوي ديگر در برابر اكثر مصوبات مجلس شوراي اسلامي، قوه قضاییه، شوراي نگهبان و برخي ديگر از نهادهاي برخاسته از انقلاب ايستادگي كرد.
 بني صدر در دفتر رياست جمهوري خود طيفي از تحصيلكردگاني را گردهم آورد كه اغلب وابسته به گروه هاي مخالف انقلاب بودند. اين دفتر تحت نظارت دكتر رضا تقوي از ديپلمات هاي وزارت خارجه حكومت پهلوي افرادي را كه به جبهه ملي، سازمان مجاهدين خلق، حزب رنجبران و ديگر گروه ها و سازمان هاي مخالف انقلاب وابسته بودند، گردهم آورد. 
 علاوه بر اين دفتر هماهنگي مردم با رئيس جمهور به كانوني براي تحركي غيرمستقيم مردم عليه ارگان ها و نهادهاي برخاسته از انقلاب تبديل شده بود. اين عملكرد كه جامعه ايران را در اولين سال هاي پس از پيروزي انقلاب با موجي از بحران و تنش و درگيري مواجه كرده بود، همراه با عدم شايستگي و صلاحيت بني صدر در مقام فرماندهي كل نيروهاي مسلح به ويژه در شرايط جنگي و همچنين حمايت صريح و علني وي از سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و نقش وي در ميدان دادن به اين سازمان در عرصه اجتماعي و سياسي كشور، سبب شد تا امام خميني روز 20 خرداد 1360 طي حكمي و ي را از سمت فرماندهي كل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بركنار كند. 10 روز پس از صدور حكم امام (ره)، هاشمي رفسنجاني  رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي گزارش آراء نمايندگان مجلس را در مورد عزل بني صدر از رياست جمهوري به اطلاع امام رساند امام (ره) نيز در پاسخ به نامه رئيس مجلس، طي پاسخي، بني صدر را از رياست جمهوري عزل كردند. عزل بني صدر اختفاء وي را به مدت 5 هفته در پي داشت.
 انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی 6 روز بعد از عزل و اختفای او صورت گرفت و یک ماه بعد از این حادثه او همراه مسعود رجوي رئيس سازمان مجاهدين خلق (منافقين)، تهران را به قصد پاريس ترك كردند. حالا هر سال هفتم تیر ماه سرچشمه تهران، میزبان خانواده های سیاهپوش و داغدار شهدای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی است؛ تیر ماه امسال نیز مراسمی برای یادبود این شهدا برگزار شد؛ در سالن اجتماعات، همان صندلی های فلزی و خاکستری رنگ و محقر چیده شده است و اطرافش سردیس های شهدا را قرار داده اند در سالنی دیگر، موزه شهدای هفتم تیر قرار دارد؛ موزه ای ساده و کم بضاعت؛ کنار سردیس هرشهید، دست خط، وصیت نامه ،عینک و مانند این در محفظه شیشه ای نگهداری شده است. هفتم تیر روز قوه قضائیه نیز است چون شهید بهشتی در آن غروب شهادت در مقام رئیس قوه قضائیه بودند.
   حجت الاسلام مسیح مهاجری جانباز حادثه تروریستی ۷ تیر به ماجرای پذیرش ریاست دیوان عالی کشور از سوی شهید بهشتی اشاره و تصریح می کند: آن روز که شهید بهشتی نزد امام رفت از ایشان پرسیدم برای چه کاری نزد امام می‌روید که فرمودند احتمالا می‌خواهند پیشنهاد ریاست دیوان عالی را به من پیشنهاد دهند.
مهاجری با بیان اینکه از ایشان پرسیدم جواب شما به این پیشنهاد چیست ادامه داد: شهید بهشتی فرمودند برنامه من این است که به قم بروم و با کار در حوزه برای انقلاب کادرسازی کنیم.
وی به ماجرای انتخاب نخست‌وزیر از سوی حزب جمهوری اسلامی اشاره کرد و گفت: شهید بهشتی فرمودند در انتخاب نخست‌وزیر باید دنبال کسی باشیم که بیشترین امتیاز را داشته باشد نه اینکه حتما عضو حزب جمهوری اسلامی باشد کما اینکه بعد هم به نخست‌وزیری شهید رجایی رسیدند که عضو حزب جمهوری اسلامی نبود.
منبع:سایت نوید شاهد و ایسنا


   1398/4/5 15:02     
  
تعداد بازدید :  65

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: