شهادت امام حسن عسگری(ع)تسلیت باد
شهادت امام حسن عسگری(ع)تسلیت باد

بمناسبت هشتم ربیع الاول ، سالروز شهادت یازدهمین امام شیعیان ،
امام حسن عسگری (ع)
مصادف با یکشنبه 29 آذرماه 1394
       امام حسن عسگری علیه السلام ،ابومحمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابوطالب، پیشوای یازدهم شیعیان است که در سال 232 هجری در مدینه چشم به جهان گشودند. کنیه شان ابا محمد که بخاطر جدشان به ابن الرضا هم معروف بودند. پدر گرامی شان حضرت امام علي النقي الهادی (ع)،امام دهم و مادرگرامی شان امّ ولد،حدیثه،سلیله که برخی از او به نام «سوسن» یاد کرده‌اند،بانویی پارسا و شایسته بود .
ولادت امام حسن عسکری(ع) مصادف با زمانی است که متوکل، خلیفه عباسی، به امام هادی(ع) مظنون شده بود و قصد داشت او را به همراه خانواده اش از مدینه به سامرا منتقل کند تا از نزدیک او را زیر نظر داشته باشد. امام (ع) ازدوران بیست و نه ساله زندگی ، 13 سال اول عمر شریف را در مدینه و 10 سال در سامرا بوده و 6 سال باقیمانده را نیز در سامراء به امامت گذرانیدند.عبیداله بن خاقان وزیر معتمدعباسی به دلیل هراسی که از ارتباط امام با مردم داشت ،تقریبا درتمام دوران امامت، امام عسگری ع را درسامرا در  حبس خانگی قرارداد . بهترین راه ارتباط با امام ع مکاتبه بود که نمونه های فراوانی در کتب شیعی می توان برای آن پیدا کرد. از جمله، نامه آن امام به شیعیان قم و آوه، یا نامه‌های ایشان به مردم مدینه، و یا نامه مفصلی است که خطاب به اسحاق بن اسماعیل و شیعیان نیشابور نوشته بودند.ازجمله نمایندگانی که جهت ارتباط با شیعیان استفاده می نمودند عثمان بن سعید بود، عثمان بن سعید پس از شهادت امام عسکری(ع) و با ورود به عصر غیبت صغری، نخستین نایب خاص امام زمان (ع) بوده است.
      علت شهادت آن حضرت را سمي مي دانند که معتمد عباسي در غذا به آن حضرت نیز خورانيد ولی ظاهرا از کردار زشت خود پشيمان شد. بناچار اطباي مسيحي و يهودي که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، براي معالجه ایشان فرستاد ،البته شاید از اين دلسوزيهاي ظاهري هدف ديگري نیزداشت، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود. پس از وفات امام (ع) در جمعه هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، خلیفه عباسی چون شنیده بود که فرزند این امام همام بر عالم مسلط می گردد، تا دوسال محل حبس ایشان را تحت بازرسی قرار داده بود تا فرزند ایشان را بیابد و ازمیان بردارد. اهمیت دوران امامت ایشان زمانی آشکار می‌شود که به مسئله غیبت و اهمیت آن پی ببریم، چرا که حضرت باید در این مدت کوتاه مقدمات لازم برای انتقال شیعه از مرحله حضور به مرحله غیبت را فراهم می‌نمود. ابوبصیر خادم، گفت و گوی امام با رومیان، ترکان و صقالبه را به زبان خودشان شنیده ومتعجب می شود،اما امام عسگری (ع)، آشنایی با تمام زبان‌ها را فضیلتی می‌داند که خداوند به او ارزانی داشته، تا این تفاوت میان او و سایر مردم، دلیل و نشانه‌ای برای شناخت حجت خدا شود. از جمله معجزات امام، پیشگویی‌ها و خبرهایی است که از آینده به اصحاب خود می‌داد: مانند خبر کشته شدن معتز عباسی، بیست روز قبل از به هلاکت رسیدنش.
 
امام حسن عسکری(ع) در زمان امامت شریفشان ، با سه خلیفه عباسی هم عصر بود:
معتز عباسی (۲۵۲ـ ۲۵۵ق)، مهتدی (۲۵۵ـ۲۵۶ق) و معتمد (۲۵۶ـ ۲۷۹ق).
شیخ طوسی (ره) تعداد شاگردان امام عسکری (ع) را بیش از ۱۰۰ نفر شمرده اند. مشهورترین آنها عبارتند از:1) ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری (نائب اول امام عصر عج) 2) احمد بن اسحاق قمی 3) ابراهیم بن مهزیار 4) ابو هاشم داود بن قاسم جعفری 5) محمد بن حسن صفار 6) محمد بن عثمان بن سعید عمروی (نائب دوم امام عصر عج) 7) عبدالله بن جعفر حمیری 8) احمد بن محمد بن مطهّر 9) ابوسهل اسماعیل بن علی 10) محمد بن صالح بن محمد همدانی.
از دانشمندان معاصر امام عسگری (ع) می توان به ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی موسوم به ابوالحکما (258-181 قمری) ریاضیدان، منجم و فیلسوف عرب و نخستین حکیم اسلامی اشاره نمود  که مستقیماً به آثار حکمای یونانی دسترسی داشته و شخصاً به ترجمه پاره‌ای از آثار ارسطو و تفسیر و بیان آنها پرداخته‌است.
امام عسگری (ع)  برادری داشتند به نام جعفر که به جعفر کذاب یا جعفر ثانی معروف شد. برادر دیگرشان حسین نام داشت که به همراه حسن و به یاد دو جدشان حسن و حسین که سبطین نامیده می شدند، سبطین نام گرفتند. اگر چه امام حسن عسگری علیه السلام شدیداً از طرف دستگاه خلافت عباسی تحت نظر و محدودیت شدید قرار داشت لکن آن حضرت ازترویج  اندیشه اسلامی و پاسخگوئی به شبهات مخالفان و تربیت شاگردان لحظه ای فرو گذار ننمودند.
درسال 255هجری، تنها فرزند آن حضرت،امام مهدی (عج ) چشم به جهان گشود.شیخ مفید ره در کتاب الارشاد می‌نویسد: «حسن بن علی عسکری (ع)، به جز صاحب الزمان، فرزند دیگری از خود به جای نگذاشت».امام حسن عسگری (ع) در سال 260 هجری قمری به شهادت رسید و پس از اینکه فرزندشان، امام عصر (عج) که پنج سال داشت، بر وی نماز خواند،در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدر به خاک سپرده شد.
ماجراي جانشينی بر حق امام حسن عسکري (ع)
ابوالاديان مي گويد: من نزد حضرت امام حسن عسکري (ع) خدمت مي کردم. نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم، روزي من را طلب فرمود و چند نامه اي نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهي شد و صداي گريه و شيون از خانه من خواهي شنيد، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.
ابوالاديان به امام عرض مي کند: اي سيد من، هرگاه اين واقعه دردناک روي دهد، امامت با کيست؟ فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند.
ابوالاديان مي گويد: دوباره پرسيدم علامت ديگري به من بفرما. امام فرمود: هرکه بر من نماز گزارد. ابوالاديان مي گويد: باز هم علامت ديگري بگو تا بدانم. امام مي گويد: هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست.
ابوالاديان مي گويد: مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگري بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتي به در خانه امام رسيدم صداي شيون و گريه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکري را ديدم که نشسته، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند. من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم. اما او جوابي نداد و هيچ سؤالي نکرد. چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمي آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ايستاد، طفلي گندمگون و پيچيده موي، گشاده دنداني مانند پاره ماه بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و گفت: اي عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم.رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ايستاد. سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوي امام علي النقي عليه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس فردی از جعفر پرسيد: اين کودک که بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام.
در اين موقع، عده اي از شيعيان از شهر قم رسيدند، چون از وفات امام (ع) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند: بگو که نامه هايي که داريم از چه جماعتي است و مالها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند! در آن حال خادمي از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت: اي مردم قم با شما نامه هايي است از فلان و فلان و همياني (کيسه اي) که در آن هزار اشرفي است که در آن ده اشرفي است با روکش طلا.شيعياني که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن.
جعفر کذاب نزد معتمد، خليفه عباسی آمد و جريان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: برويد و در خانه امام حسن عسکري (ع) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد. رفتند و از کودک اثري نيافتند. ناچار «صيقل» کنيز حضرت امام عسکري (ع) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است. ولي هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند.
خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد. درود خداي بزرگ بر او باد.
از احادیث آن حضرت : من وعظ اخاه سرا فقد زانه ، و من وعظه علانیه فقد شانه . هرکه برادرش را درخلوت پند دهد ، وی را آراسته گردانیده و هرکس برادرش را در جمع پند دهد او را سرشکسته گردانیده است. تحف العقول ص 489
گردآوری از محمدمسعودایرجی
منابع:
-         پایگاه اطلاع رسانی شیعیان
-         موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج
-         شبکه ملی مدارس رشد
-         ویکی فقه
-         ویکی پدیا

   1394/9/28 10:01     
  
تعداد بازدید :  608

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: