کِی می شود خورشید برآید؟
کِی می شود خورشید برآید؟
کِی می شود خورشید برآید؟

1)    نمی دانم چرا بعضی ها از باران گریزانند؛ نمی دانم چرا وقتی باران می آید، به سایۀ دیوارهای سرد آجری پناه می برند! چقدر لذتبخش است قدم زدن زیر باران؛ نه نم نم باران، قدم زدن زیر بارانی که گهگاه سیل آسا از آسمان می بارد! مثل بارانهایی که در مکه و در مسجدالحرام می بارد و ناخواسته اشک بر چشم می نشاند و ذهن را می برد به سوی رحمتی که نمی تواند نازل شود مگر در حضور آن غائب از نظر (عج).
***
2)  نمی دانم آیا به غروب آفتاب، از بلندای کوه یا در هواپیما و از اوج آسمان خیره شده اید؟ جقدر غروبها زیباست؛ سرخی زیبایی که همۀ مغرب را می پوشاند و آدم دوست دارد بنشیند و فقط به آن نگاه کند. و زیباتر آن که با اوج گرفتن هواپیما، غروب به تأخیر می افتد. خورشیدی که در حال غروب است و آسمان مغرب را سرخ کرده، پایین می رود و تو بالا می روی و برای مدتی این بالا رفتن مانع از ناپدید شدن خورشید می شود و این بازی بالا رفتن از یک سو و پایین رفتن از سوی دیگر تا آنجا تدوام می یابد که بالاخره خورشید از نظر پنهان می شود و تو می مانی و آرزوی دیدار دوبارۀ سرخی خورشید فردا؛ نه در هنگام  غروب که زمان طلوع.
***
3)  تا مدتها فکر می کردم چرا عصرهای جمعه این قدر دلگیر است و جرأت نمی کردم این راز دل را با کسی در میان بگذارم. می ترسیدم بخندند و بگویند: «مگر عصر جمعه با عصر دیگر روزها چه فرقی دارد؟»
ولی برای من- از آن زمان که به یاد دارم- فرق داشته است!
تا آن که دل شکسته ای برایم راز گشود. گفت: «دقت کرده ای که عصر جمعه، هر چه به غروب نزدیکتر می شویم، دلتنگی بیشتر می شود؟» و من که می دیدم هم رأی و هم نظری یافته ام، با ذوق و شوق تأیید کردم و تازه فهمیدم که در این دلتنگی تنها نیستم. ادامه داد: «و حسرت نیامدنش می ماند تا جمعه ای دیگر که چشم انتظار آمدن «او» باشیم.»
***
4)  به کنار دریا رفتن را دوست دارم. شاید بیشتر از تن به آب زدن- که چندان اهل آن نیستم- به خاطر تماشای خورشید. منظرۀ برآمدن آفتاب از کرانه های دریا زیباست؛ زیباتر از آن که به وصف آید و زیباتر از زیبایی منظرۀ طلوع خورشید، آن است که می توان با چشم غیرمسلح خود خورشید را با همۀ زیباییهایش دید!
چشم تاب نگاه به خورشید ندارد؛ اما هنگام طلوع می توان به دوردستها –آنجا که خورشید از آب سر بر می آورد- خیره شد و زیبایی را به نظاره نشست.
آیا همین زیبایی، زیباتر و دلنشین تر از هر زیبایی نیست؟
***
5)    تشنه ام؛ آب می جویم، آب!
تشنه ایم؛ آب می جوییم، آب!
کی می شود که جرعه ای آب بنوشیم، از دست ساقی؟
سرما جانم را آزرده است؛ گرما می جویم، گرما!
سرما جانمان را آزرده است؛ گرما می جوییم، گرما؛ گرمای خورشید!
 
کی می شود، خورشید برآید؟

به قلم: دکتر محسن پرویز


   1394/3/10 11:47     
  
تعداد بازدید :  313

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: