انتشار فرمایشات حضرت آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با مسئولان دانشگاه
در آستانه برگزاری چهارمین همایش طبیب روحانی
در آستانه برگزاری چهارمین همایش طبیب روحانی

دكتر جعفريان، رييس دانشگاه، حجت‌الاسلام‌والمسلمين دكتر عيسي زاده، مسئول دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه، دكتر بيگلر، دكتر پرويز، دكتر محقق و دكتر جليلي به ترتيب معاونان توسعه، فرهنگي، دانشجويي و آموزشي، دكتر فلاح مشاور رييس دانشگاه و مدير حراست، دكتر پارساپور سرپرست روابط عمومي و مدير حوزه رياست دانشگاه و تني چند از مسئولان دانشگاه روز شنبه 11 بهمن 93 با حضور در دفتر حضرت آيت‌الله جوادي آملي در موسسه اسرا در قم با ايشان ديدار و از معظم له دعوت كردند تا در چهارمين همايش طبيب روحاني حضور يابند.


متن كامل به شرح زير است:
 اعوذبالله من الشيطان الرجيم
 بسم‌الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء (عليهما آلاف التحيّة و الثناء) بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله».
بنده هم مقدم جنابعالي و اساتيد بزرگوار را گرامي مي‌دارم. وقتي قرآن نازل شد، بعضي گفتند ما يك مقدار آن را قبول داريم، يك مقدار ديگر را قبول نداريم: ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ﴾ مقدار انساني آن را قبول داريم، مقدار الهي آن را قبول نداريم، اين بود، الآن هم همين‌طور است، بعضي‌ها دين را، آن بخش‌هاي حسّي و تجربي قبول دارند، بخش‌هاي غير محسوس را مي‌گويند باور نداريم، براي اينكه ما تجربه نكرديم.
 بدن انسان و انسان و پزشكي هم‌چنين است تا حال آنچه بود: ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ﴾ بود؛ يعني بدن بود، آنچه آزمايشگاه موش جواب مي‌دهد: ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ﴾ آنچه آزمايشگاه فرشته‌ها جواب مي‌دهد، آن را «لا نؤمن»، اگر ما منتظر باشيم، دارو و درمان ما را از آزمايشگاه موش بگيريم، همان ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ﴾ است؛ امّا يك راه ديگر هم هست، مرحوم كليني نقل مي‌كند كه وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) به اصحاب فرمود: اگر يك مقدار بيشتر برويد، آزمايشگاه فرشته‌ها هم به شما جواب مي‌دهد: «لَصَافَحَتكُم المَلائِكَه». اينكه مي‌بينيد، مولوي براي خيلي‌‌ها حساب باز نمي‌كند؛ ولي براي حكيم سنايي حساب باز مي‌كند، گاهي حرف ايشان را نقل مي‌كند و شرح مي‌كند، براي اينكه او يك قرن قبل از او بود و در يك بخش از او خيلي مُلاّتر بود. حكيم سنايي معتقد است كه انسان مي‌تواند از آزمايشگاه فرشته‌ها هم يك كمك بگيرد، واقعاً فرشته شود؛ منتها فرشته‌اي است كه حرف مي‌زند، مي‌گويد:
تو فرشته شوي ار جهد كني از پي آنك ٭٭٭ برگ توت است كه گشتست به تدريج اطلس
الآن ما هيچ پارچه‌اي، فرشي، پرده‌اي، گران‌تر از پرنيان در عالَم نداريم، اين پرنيان يك تكّه برگ توت است كه در زباله مي‌افتد، وقتي به مكتب جناب كرم ابريشم رفت، شده پرنيان. گفت اگر كسي نزد استاد برود، مي‌شود پرنيان، چرا انسان نزد استاد نرود و جواب آن را از آزمايشگاه موش نگيرد، از جاي ديگر بگيرد، ميشود فرشته.
تو فرشته شوي ار جهد كني از پي آنك ٭٭٭ برگ توت است كه گشتست به تدريج اطلس
كسي كه نه بيراهه برود، نه راه كسي را ببندد، هزار سال حرف او بماند، اين فارابي و ابن‌سينا و همين‌ها هستند و جناب مرحوم بوعلي نه استاد داشت، نه شاگرد، اين‌گونه از شخصيّت‌هاي علمي هزار سال مي‌مانند، براي اينكه خود او مي‌گويد: بخشي از منطقيات را من نزد ابوعبدالله ناتلي حل كردم، وقتي به مسايل مشكل منطق رسيدم، ديدم مقدور او نيست، خود من حل كردم، بي‌استاد شده منطقي، بي‌استاد شده فيلسوف، بي‌استاد شده منجّم، بي‌استاد شده رياضيدان، بي‌استاد شده طبيب، شاگردي هم نداشت، اين همه درس كه گفت يك نفر نشد، لااقل نزديك او شود، اينها كساني هستند كه نه استاد دارند، نه شاگرد و فقط عَلَم هزار ساله دارند، اينكه مي‌بينيد حرف از بوعلي است، براي اين است، علماي ديگر هم استاد داشتند، هم شاگرد داشتند، درس‌هاي زياد خواندند، شاگردان آنها هم نزديك آنها شدند، شيخ انصاري‌ها فراوان هست، حتي خواجه نصيرها؛ امّا كسي مثلاً اين‌طور باشد و از مرحوم بوعلي سؤال كنيد كه اينها را از كجا ياد گرفتي؟ مي‌گويد هر وقت مشكلي داشتم، وضو مي‌گرفتم به مسجد جامع شهر مي‌رفتم، دو ركعت نماز مي‌خواندم و براي من حلّ مي‌شد.
 يك وقت مي‌خواستند براي مرحوم بوعلي فيلمي درست كنند، ما اين داستان را براي آنها نقل كرديم ـ نميدانم منتشر شد يا نه ـ بهمنيار مي‌گويد ما يك روز نشسته بوديم كه ابن‌سينا بيايد تا تدريس كند، آمد و شروع كرد به تدريس كردن، از چهره شاگرد، استاد مي‌فهمد كه مطلب را فهميد يا نفهميد، از چهره ما هم فهميد كه ما مطلب ديروز را متوجه نشديم؛ بعد متأثّر شد و اشك در چشمان شيخ فرو ريخت و گفت طناب‌بازهاي شهر سعي مي‌كنند كه در رشته خود متخصّص بشوند، شما چرا؟ حيف اين علوم نيست؟! آن روز درس را گفت و ظهر شد و نماز را به جماعت به امامت شيخ خواندند و بعد متفرّق شدند، او چنين آدمي است.
 اگر واقعاً آدم بگويد، آزمايشگاه موش حق است براي اين محدوده، آزمايشگاه فرشته‌ها حق است براي محدوده ديگر، مي‌شود انسان. الآن خيلي از ماها گرفتار تفكّر اومانيسمي هستيم؛ منتها اسم آن را نمي‌بريم، اين مغالطه در منطق؛ بدلي جعل كردن، براي همين است كه آدم مواظب باشد، فريب نخورد، بدلي تحويل او ندهند. خداي سبحان فرمود، من انسان را جانشين خود قرار دادم، ما آمديم گفتيم، انسان جايگزين اوست كه اومانيسم هم غير اين نمي‌گويد. وقتي قرآن تعبير مي‌كند، مي‌گويد: ﴿أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾ همين است، فرمود: ما انبيا را فرستاديم با رهآوردهاي فراوان، اينها آنچه ما گفتيم بر فكر خود عرضه مي‌كنند، اگر مطابق تشخيص آنها بود، درست مي‌دانند: ﴿لا تَهْوي‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُونَ﴾؛ اين كسي كه حرف انبيا را بر فكر خود تطبيق كند، اين را ميزان انبيا قرار مي‌دهد، به اصطلاح «ميزان الوحي» قرار مي‌دهد و اگر مطابق با ميزان درآمد مي‌پذيرد؛ وگرنه قبول و نكول آن به اين معيار است، اين جايگزين خداست نه جانشين خدا؛ اومانيسم هم همين حرف را مي‌زند. اگر ما باور كرديم كه انسان دو بُعدي است، هم زميني است هم آسماني، هم از آزمايشگاه موش كمك مي‌گيريم، هم از آزمايشگاه فرشته‌ها.
 بعضي از بيماري‌ها را قرآن كريم تشريح مي‌كند كه در فضاي ذهن ما اينها بيماري نيست. قرآن به عنوان شفا مطرح شد نه دوا. دارو گاهي ممكن است انسان مصرف كند و ثمربخش نباشد؛ امّا ممكن نيست كسي شفا مصرف كند و درمان نشود، نفرمود، «و ننزّل من القرآن ما هو دواء للناس» فرمود: ﴿فيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ﴾ شفا دلالت به شرط محمول است، شفا را نمي‌شود به كسي داد، بگوييم ما به او شفا داديم، خوب نشد، دوا را مي‌شود داد، بگوييم ما دوا داديم اثر نكرد؛ امّا نمي‌شود گفت ما به او شفا داديم اثر نكرد: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ﴾ نه «ما هو دواء للناس»، اينكه شفاست، بعضي از بيماري‌ها را مطرح كرده كه براي ما اصلاً باور كردني نيست.
 در سورهٴ مباركهٴ «احزاب» به زنان پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود، شما كه با مردها حرف مي‌زنيد، مردانه حرف بزنيد نه زنانه، آهنگين حرف نزنيد: ﴿فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً﴾؛ فرمود: اگر كسي به نامحرم طمع كرد، مريض است، اين را از آزمايشگاه موش نمي‌شود جواب گرفت، اين در سورهٴ مباركهٴ «احزاب» است. در سورهٴ مباركهٴ «مائده» فرمود: بعضي‌ها هستند كه در همان مدينه منتظر هستند كه از بيگانه چه صدايي مي‌رسد كه ـ معاذ الله ـ نظام اسلامي را اينها به هم بزنند، فرمود اينها كه منتظر هستند نظام اسلامي فرو بپاشد، بيگانه بيايد، اينها مرض سياسي دارند: ﴿فَتَرَي الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشي‏ أَنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَي اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلي‏ ما أَسَرُّوا في‏ أَنْفُسِهِمْ نادِمينَ﴾ اينكه منتظر است تا بيگانه بيايد، اين مرض سياسي دارد، اين را آزمايشگاه موش جواب نمي‌دهد و اين محلّ ابتلاي ماست، ما با آن زندگي مي‌كنيم، اگر اين نباشد، همان بُعد آزمايشگاه موش باشد، غربي‌ها هم همين را دارند.
ما اين جنگ جهاني اول را از اينها ديديم، جنگ جهاني دوم را از اينها ديديم، هفتاد، هشتاد ميليون نفر كم نيست، اينها خاك كردند، خيلي‌ها آمار كشته شده‌هاي دو جنگ را نمي‌دانند، اين براي همين قرن است، اين را كه نمي‌شود گفت براي تاريخ بيهقي است و سند دارد يا ندارد. جنگ جهاني دوم در دوران كودكي ما بود كه ايران، ايرانستان شد و فلات وسيع شمال در اختيار شوروي سابق بود و مركز و جنوب هم در اختيار آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها بود و اين نفت به عنوان شركت نفت بود، مثل بيسكويت، مثل شركت سوها‌ن‌فروشي، اجازه نمي‌دادند كه وزارتخانه باشد كه مسئول داشته باشد، مجلس سؤال كند، وزير داشته باشد، استيضاح كند، رأي دهند، در حدّ يك شركت بيسكويت بود، شركت سوهان بود، شركت نفت بود و جاي تاخت و تاز و غارت اينها بود. اينها با همين وضع جنگ جهاني اول را راه‌اندازي كردند، جنگ جهاني دوم را راه‌اندازي كردند، كودتاي ننگين 28 مرداد را راه‌اندازي كردند، قرآن را اينها سوزاندند، كاريكاتور را اينها كشيدند، سلمان رشدي را اينها راه انداختند. علمي كه تمام هوش و گوش او از آزمايشگاه‌هاي اين‌چنيني است، نتيجه آن همين است؛ امّا اگر سنايي مي‌گويد:
تو فرشته شوي ار جهد كني از پي آنك ٭٭٭ برگ توت است كه گشتست به تدريج اطلس
انسان يك طور ديگر فكر مي‌كند، آن وقت اين كشور همه چيز دارد، هوش هم واقعاً سرشار است، ديگر ما هيچ دانشجويي نداريم برود جاي ديگر كار كند. اگر نگاه به نامحرم مرض است، اختلاس، غُدّه سرطاني است، اين با او خيلي فرق مي‌كند، اينها مرض است، اين بيماري‌ها را بايد درمان كرد، آدم بايد بداند كه اينها واقعاً بيماري است و راه‌حلّ آن هم نشان بدهد.
 دين آمده دو كار كرده: يكي آن بيماري‌ها را مشخص كرده، ديگر اينكه مرگ و زندگي را براي ما معنا كرده كه مرگ، يعني چه؟ اينها كه به اين بيماري‌ها مبتلا مي‌شوند و اين را بيماري نمي‌دانند، براي اينكه نمي‌دانند مرگ، يعني چه؟ اين كف دانش است، از اين پايين‌تر ما ديگر سواد نداريم، پس كفِ دانش، حس و تجربي است كه بر محور علوم تجربي دور مي‌زند، قدري بالاتر، نيمه‌تجربي است كه رياضي است، قدري بالاتر تجريدي كلامي است، قدري بالاتر تجريدي فلسفي است، قدري بالاتر تجريدي عرفان نظري است، اينها تجريدي است، كفِ علم همين تجربه حسي است كه از اين پايين‌تر ما علم ديگري نداريم، اين الآن ميدان‌دار است، حرف اول را اين مي‌زند، اگر كشاورزي است اين است، دامداري است اين است، طبّ است اين است، بيطاري است اين است. اين عزيزان پزشك بايد بدانند كه طبيب‌ هستند نه بيطار.
 آن همايش‌ها بسيار خوب است؛ امّا تنها اين نيست كه سالي چند بار همايش تشكيل بيماري‌هاي مشترك بين انسان و دام است، اين خوب است؛ امّا تنها اين نيست؛ انسان دامي نيست كه حرف بزند، يك چيز ديگر هم هست. اين بيماري‌ها را هم كه قرآن بيان ميكند، خيلي‌ها باور مي‌كنند كه عصاره و خروجيِ اين همايش‌هاي مشترك بين انسان و دام، حرف آخر را مي‌زند، خيلي‌ها باور مي‌كنند.
سرّ آن اين است كه خيال مي‌كند مرگ، پوسيدن است مرگ، آخر خط است؛ امّا همه مخصوصاً سيدالشهدا (سلام الله عليه) در آن روزي كه «ثُمَّ أَقبَلَت السِّهَامُ مِنَ القَومِ كَأَنَّهَا القَطر»، مثل قطرهاي باران تير مي‌آمد، در آن بحبوحه حضرت اصحاب خود را آگاه كرد، آن روز مرگ را تفسير كرد، فرمود: «صَبرَاً بَنِي الكِرَام فَمَا المَوتُ إِلا قَنطَرَةٌ» ياران من! مرگ، چال نيست، گودال نيست، چاله نيست، آدم برود. مرگ، پُل است. آن طرف آب، همه خبرها آن طرف است، فرمود: «ما الموت الاّ قنطرة» يك پل است، اگر خبري هست كه هست، ما چه چيزي آن‌جا برديم؟ اين‌جا ما بدن داريم، زندگي داريم، احتياج داريم، از دو راه نيازهاي ما حل است: يا ضابطه است يا رابطه. ضابطه؛ يعني اينكه چيزي را مي‌خريم، مي‌فروشيم، با اجاره مشكل ما حل مي‌شود؛ رابطه اين است كه كسي پسر كسي است، پدر كسي است، سالمند است، او بزرگ است، اين كوچك است، بچه خود را اداره مي‌كند، با رابطه مشكل آدم حل مي‌شود؛ امّا بعد از عبور از اين پُل، نه ضابطه در كار است، بازاري باشد، خريد و فروشي باشد تا همه چيز تهيه كند نه رابطه‌اي در كار است، كسي پدر كسي باشد، پسر كسي باشد، چون همه از خاك برمي‌خيزند، فرمود: ﴿لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ﴾ اين لاي نفي جنس است؛ يعني خريد و فروش نيست، دوستي و رفاقت و اينها هم نيست. اگر مرگ عبارت از پل است و بعد از مرگ، حيات ابد است و حيات را نمي‌شود با دست خالي تأمين كرد، پس يك آزمايشگاه ديگر هم لازم است كه آن آزمايشگاه اين جواب را به ما دهد. ما وقتي بيماري و مرض را مي‌فهميم كه مرگ را بفهميم، چون پايان بيماري مرگ است. اگر مرگ، چاله باشد، آنچه كه آدم را به چاله مي‌اندازد، ما آن را بيماري مي‌دانيم، اگر مرگ، عبور از قنطره باشد، آن طرف حيات ابد باشد، چيزي كه مزاحم آن طرف است، آن را مرض مي‌دانيم. الآن تمام مشكلات ما اين است كه حيات و ممات را نمي‌دانيم چيست، اگر واقعاً براي ما حل شود كه مرگ پلي است كه آن طرف خبري هست و چاله و گودال نيست، پوسيدن نيست، از پوست به درآمدن است، مگر مي‌شود آدم، مرض را بداند و مرگ را نداند، مرض آن است كه به مرگ منتهي شود، بعضي‌ها آن‌جا مُرده‌اند، بعضي‌ها آن‌جا پياده‌اند:
بسا سواره كه آن‌جا پياده مي‌آيد ٭٭٭ بسا پياده كه آنجا سواره خواهد شد
بسا امير كه آنجا اسير مي‌آيد ٭٭٭ بسا اسير كه فرمانگزار خواهد شد
واقعاً مرض بدون مرگ شناخته نمي‌شود، اگر مرگ، گودال نيست، معبَر است، پس مرض هم بايد با آن تفسير شود، اين اختصاصي به دانشكده پزشكي و فنّ شريف طبابت و اينها نيست، درد مشترك همه ماست، به هر كجا بروي همين درد هست، ما هيچ مشكلي در مملكت نداريم، مگر اينكه انسان را نشناختيم، نمي‌دانيم مرگ چيست؟ مرض چيست؟ وگرنه همه چيز در اين مملكت هست، كشورهايي كه به اندازهٴ يك استان ما هستند، صادرات آنها فراوان هست، ما واقعاً همه چيز داريم، يك صدم جمعيت دنيا در ايران هستند، آنها هفت ميليارد و ما هفتاد ميليون هستيم؛ امّا ده درصد امكانات در دست ماست، همه چيز داريم.
 بنابراين شما به اين بزرگان بفرماييد، همايش‌هايي كه به عنوان تحقيق و پژوهش بيماري‌هاي مشترك بين انسان و دام دارند، اين لازم است; ولي توقف در اين‌جا، تبديل طب به بيطاري است، بالا آمدن، اين بيطاري را به طب نزديك مي‌كند، خيلي فرق است؛ انسان تنها اين نيست.
 رساله‌اي مرحوم بوعلي دارد به نام «عهد» در اين كتاب‌هاي فقهي غير از نماز و روزه چيزهاي ديگر به نام نذر و قسم هم هست؛ مثلاً نذر كردم، قسم خوردم، اينها هست؛ امّا كتابي است به عنوان كتاب «عهد», اين رساله عهد كه بعضي‌ها اين رساله را نوشتند، خداي سبحان مي‌گويد با من معامله كنيد، عهد كنيد، تعهّد كنيد، اين كمتر رواج دارد، آن نذر و قسم و اينها بي‌رواج نيست؛ امّا عهد كم‌ رواج دارد، «عهد»؛ يعني با من عهد ببنديد. مرحوم بوعلي رساله‌اي دارد به نام رساله عهد، عهد كردم كه قصه نخوانم، براي اينكه اين فكر، فكر استدلال برهان رياضي و فلسفي نخواهد بود، فرمود چيزي كه عوامي است، عهد كردم كه نخوانم. حرفي مرحوم آخوند خراساني دارد، فرمود اين درخت كه چند سطل آب بيشتر نمي‌خواهد، اگر آب شور ريختيد، ديگر نمي‌توانيد، آب بريزيد، همين مقدار مي‌خواست و شما آب شور به او داديد، مگر اين فكر و ذهن ما چقدر ظرفيت دارد؟ گفت عهد كردم كه هر حرفي را گوش ندهم، اگر كسي بخواهد دانشمند شود، راه آن همين است.
ـ خدا غريق رحمت كندـ اين تحقيق از مرحوم علّامه است، ايشان مي‌فرمايند، نظام حوزوي و نظام دانشگاهي اينها خيلي شبيه هم است؛ امّا نظام كوي و برزن چيز ديگر است، در حوزه كسي بخواهد مجتهد شود، دو عنصر محوري هست، در دانشگاه هم بخواهد استاد شود، دو عنصر محوري هست، اينها همه عالمانه است. در حوزه اگر كسي بخواهد مجتهد شود: اول اين احكام و قوانين و قواعد را براي او مي‌گويند، چند سالي اينها را مي‌خواند كه اين دوره، دورهٴ تعليم است كه عالِم مي‌شود، ياد مي‌گيرد؛ امّا مجتهد نمي‌شود، چند سال كه بالاتر آمد، اين دوره تعليم، به دوره تعليل، تكميل مي‌شود؛ يعني به او مي‌گويند اينكه ما به تو گفتيم بر اساس اين علت است، اگر آن را گفتيم بر اساس اين آيه است، اين تعليلِ دوره دوم آن تعليم دوره اول را سامان مي‌بخشد، اين آقا مي‌شود مجتهد. در پزشكي همين‌طور است، در پزشكي اول به اين دانشجوي پزشكي مي‌گويند، اين بيماري است، آن داروي اين بيماري است؛ امّا اين دانشجو نمي‌فهمد، چرا اين بيماري و از كجا پيدا شده؟ چه دارويي آن را رفع ميكند، بعد از اينكه دوران تعليم اين دانشجو تمام شد، دوران تعليل شروع مي‌شود، اين بيماري را تحليل مي‌كنند، آن دارو را تحليل مي‌كنند، تأثير متقابل اينها را مي‌گويند، اين آقا مي‌شود استاد. اين دوره تعليل، آن دوره تعليم را تكميل مي‌كند، اين آقا مي‌شود طبيب؛ امّا در بين مردم، تودهٴ مردم به جاي تعليم، تبليغ دارند، تعليم ندارند. پفك نمكي را بخواهند بدهند، يا مكاني را يا شخصي را بخواهند بر جامعه تحميل كنند، اول تبليغ مي‌كنند، بعد از اينكه دوره تبليغ تمام شد، دوره تكرار مي‌رسد، اين تكرار، كار آن تعليل را مي‌كند، دو بار، سه بار، ده بار، صد بار كه گفتي، مردم باور مي‌كنند. پفك نمكي را با تكرار به خورد مردم مي‌دهند، فلان زمين را، فلان كالا را، فلان شخص را. اگر كسي عوام باشد، بايد ماليات آن را دهد. اينكه مرحوم بوعلي مي‌گويد: من عهد كردم حرف‌هاي عوامي نزنم، عهد كردم عوامي فكر نكنم، عهد كردم، حرف عوام را گوش ندهم، هر قصه‌اي را نخوانم، اصلاً قصه نخوانم. تكرار جاي تعليل مي‌نشيند، مگر مي‌شود از ذهن اين آقا گرفت، شما از كسي ده، بيست سال تبليغ كردي، اين باور او مي‌شود. اينكه به ما گفتند تا نفَس مي‌كشي علم، براي همين است؛ وگرنه انسان گرفتار چيزي خواهد شد كه عمري پشيماني دارد و آن هم بيماري است. اين كه كتاب حضرت امير را آدم مي‌بوسد، براي همين است، فرمود: هيچ بيماري و فقري بدتر از جهل نيست: «لا فَقرَ أََشدُّ مِنَ الجَهلِ وَ لا مَالَ أَعوَدُ مِنَ العَقلِ» فرمود، هيچ سرمايه‌اي بالاتر از عقل و خردْورزي نيست، براي اينكه آدم را حفظ مي‌كند: «لا فَقرَ أََشدُّ مِنَ الجَهلِ وَ لا مَالَ أَعوَدُ مِنَ العَقلِ» اينهاست.
بنابراين شما خدا را شاكر باشيد ـ به لطف الهي ـ كه در فضاي دانشگاهي زندگي مي‌كنيد كه اينها مطرح است، آدم اگر نتواند همه را دريابد، لااقل چند نفري را كه دريابد، اينها غنيمت است و اميدوار هستيم خداي سبحان، آن معرفت خود را، معرفت اولياي خود را، معرفت نفْس را، به همه ما عطا كند كه اين امانت الهي را سالماً تحويل صاحب آن دهيم و اين كشور وليّ عصر از هر خطري محفوظ بماند!
 اين كشور كه ـ به لطف الهي ـ همه چيز دارد؛ منتها اين مواد را بايد كسي سامان ببخشد و به دست آقايان ـ ان‌شاءالله ـ سامان مي‌يابد، همان‌طور كه شما به فكر طبّ روحاني هستيد، جامعه هم به دنبال شما حركت كند و به دنبال اطبّاي روحاني شما حركت كند!
مجدداً مقدم شما را گرامي مي‌دارم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم به همه شما خيْر و صلاح و فلاح دنيا و آخرت مرحمت كند!
 نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملّت و مملكت ما را در سايهٴ امام زمان، حفظ بفرمايد!
 روح مطهر امام راحل و شهدا را با انبياي الهي، محشور بفرمايد!
 شهداي اخير حزب الله اين شهيد عزيز، الله‌دادي را با اولياي خود، محشور بفرمايد!
 ايام دههٴ پُر بركت فجر در پيش است، اين را براي اين ملّت، مبارك قرار بدهد!
 خطر سلفي و تكفيري و داعشي را به خود آنها، برگرداند!
 استكبار و صهيونيست را مخذول و منكوب، بفرمايد!
 اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي‌ خود از هر خطري، حفظ بفرمايد!
 همه شما بزرگواران را مشمول ادعيه زاكيّه وليّ عصر، قرار بدهد!
به بركت صلوات بر محمد و آل محمد!
«غفرالله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمةالله و بركاته»
:  روابط عمومی    1394/3/5 10:15     
  
تعداد بازدید :  546

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: