شهادت شیخ الائمه حضرت امام صادق تسلیت باد
اشاره
نام: جعفر
لقب: صادق
کنیه: ابوعبداللّه
پدر: محمد
مادر: فاطمه
تولد: 17 ربیع الاول 83 هجری ـ مدینه
شهادت: 25 شوال 148 هجری ـ مدینه
محل دفن: قبرستان بقیع
امام جعفر صادق علیه السلام در اوایل نیمه دوم ربیع الاول سال 83 به دنیا آمد و در سال 148 هجری در 65 سالگی چشم از جهان فروبست. ایشان نزدیک به پنجاه سال از عمر پربرکتش را در دوره امویان و نزدیک به پانزده سال را در عهد عباسیان گذراند. او را جعفر نام نهادند و در این نام گذاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله که بیش از هفتاد سال پیش از تولد آن بزرگ فرموده بود «فرزندی که کلمه حق و زبان صدق و راستین اسلام است، خواهد آمد» الهام گرفتند.
پدر بزرگوارش 26 ساله بود که او چشم به جهان گشود و دوازده سال از عمر شریفش را کنار جدّش امام سجاد علیه السلام و نوزده سال را همراه با پدر گذراند.
دوره امامت آن بزرگوار 34 سال بود که هیجده سال در زمان امویان و شانزده سال با اوایل حکومت عباسی هم زمان بوده است. در یک دسته بندی اجمالی، دوران زندگی آن حضرت را می توان به سه بخش کلی تقسیم کرد:
الف) همراهی با امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام که تقریباً نیمی از عمر پربرکت ایشان در این دوره است
ب) دوره دوم، 26 ساله است، از سال 114 تا 140 هجری که ایجاد مکتب جعفری و تربیت بیش از چهار هزار دانشمند در آن صورت پذیرفت.
ج) فشار و اختناق حکومت منصور عباسی که هشت سال واپسین زندگی آن بزرگوار را در برمی گیرد.

معجزه هایی از زندگی پیشوای ششم
میوه دادن درخت خشکیده
گروهی نقل کرده اند در راه مکه همراه امام صادق علیه السلام بودیم و زیر نخل خشکیده ای منزل کردیم. حضرت لب هایش حرکت می کرد و دعایی می خواند که ما متوجه نمی شدیم. سپس امام به نخل توجه کرد و فرمود: «ای درخت! از آنچه خدا در تو نهاده است، بر ما اطعام کن.» سپس از دعای حضرت، نخل خشکیده، سبز و پرخرما شد. سپس حضرت ما را دعوت کرد و فرمود: «به نام خدا از آن بخورید» و ما از خرمایی خوردیم که در عمرمان مانند آن نخورده بودیم. آنجا عربی بود که گفت: این سِحر است. حضرت فرمود: «ما وارث پیامبران هستیم. دعا می کنیم و خدا دعای ما را مستجاب می کند. اگر بخواهی و دعا کنم، تو مسخ می شوی.» مرد عرب که به اعجاز امام باور نداشت با تمسخر گفت: آن را از خدا بخواه. حضرت دعا کرد و مرد عرب به سگ تبدیل شد. پس چون با آن حال نزد خانواده اش رفت، او را زدند و از خود راندند. پس آن سگ به سوی حضرت برگشت، در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود. حضرت هم بر او رحم آورد و دعا کرد و آن مرد به حال اول بازگشت.

درس هایی آموزنده از زندگی صادق آل محمد صلی الله علیه و آله
رفتار با فقیر شاکر
یکی از یاران امام صادق علیه السلام گوید: در منا نزد حضرت مشغول خوردن انگور بودیم که فقیری آمد و از امام درخواست کمک کرد. امام خوشه ای انگور به او داد، ولی او نپذیرفت و گفت: اگر پول هست، بدهید. امام فرمود: خدا برایت برساند. فقیر رفت و برگشت همان خوشه انگور را خواست، ولی امام فرمود: خدا برایت برساند و چیزی به او نداد.
فقیر دیگری آمد. امام سه حبه انگور به او داد. او گرفت و گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و مرا روزی داد. امام هر دو دست را پر از انگور کرد و به او داد. فقیر گرفت و گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است. امام فرمود: بایست و از غلام خود پرسید: چه قدر پول همراه داری؟ گویا بیست درهم داشت. آنها را نیز به فقیر داد. او گفت: سپاس خدای را. خداوندا! این نعمت از توست. تو یکتایی و شریکی برای تو نیست. امام فرمود: بمان و پیراهنی به او داد و فرمود: بپوش. سائل پیراهن را پوشید و گفت: سپاس خدای را که به من لباس داد و مرا پوشانید و به امام رو کرد و گفت: خدا به تو جزای خیر دهد. به نظر می آمد اگر این بار هم امام را دعا نمی کرد و فقط به شکر و سپاس خدا می پرداخت، حضرت باز به او عطا می کرد.



 
استجابت دعا
روزی حَمّاد بن عیسی به حضور مبارک امام صادق علیه السلام وارد شد و از آن حضرت خواست برایش دعا کند که خداوند چندین مرتبه سفر حج، باغی مناسب و سرسبز، خانه ای وسیع، همسری خوش نام و از خانواده ای خوب و فرزندانی نیکوکار روزی او گرداند. امام صادق علیه السلام چنین دعا فرمود: «خداوندا! پنجاه سفر حج، باغی مناسب، خانه ای نیک، همسری خوب و از خانواده ای بزرگوار و فرزندانی نیکوکار و فهیم روزیِ حمّاد بن عیسی گردان».
یکی از دوستان حمّاد که در آن مجلس حضور داشت، می گوید: سال ها بعد به شهر بصره رفتم و میهمان حمّاد بن عیسی شدم. حمّاد گفت: آیا به یاد می آوری آن روزی را که امام جعفر صادق علیه السلام برای من دعا کرد؟ گفتم: بلی. گفت: من تاکنون 48 مرتبه حج انجام داده ام و این خانه ای را که می بینی، در شهر بصره نظیر ندارد. نیز باغی دارم که از هر نظر بهترین باغ هاست. همسری پاک و نجیب دارم که از محترم ترین خانواده هاست و این هم فرزندانم هستند و همه اینها از برکت دعای امام جعفر صادق علیه السلام است.
با توجه به فرصت مناسب سیاسی که به وجود آمده بود و با ملاحظه نیازمندی های شدید جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی، امام صادق علیه السلام دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدر بزرگوارش، باقرالعلوم علیه السلام را پی گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگ اسلامی را در مدینه پایه گذاری کرد. ایشان مسجد رسول اکرم صلی الله علیه و آله را محل تدریس خویش قرار داد و از همه علوم و فنون و رشته های گوناگون عقلی و نقلی در این مَدرس یافت می شد. برجستگانی چون هشام بن حَکَم، محمد بن مسلم، اَبان، زُرارة، مُفَضَّل و جابر بن حیان، از دانش آموختگان این مدرسه هستند.

پاسخ سوالات راهب مسیحی
آورده اند در شام، روزی جمع بسیاری در میدان شهر گرد هم آمدند. امام که با فرزند برومندش از خانه هشام بیرون می آمد، فرمود: اینها کیستند؟ گفتند: کشیش های مسیحی هستند که هر سال در چنین روزی اینجا اجتماع می کنند و با هم به زیارت راهب بزرگ که معبد او بالای این کوه قرار دارد، می روند و از او پرسش می کنند. امام با پارچه ای سر خود را پوشاند و نزد آنها رفت. راهب چنان پیر بود که ابروان سفیدش به روی چشمانش افتاده بود. با حریر زرد ابروان خود را به پیشانی بست و چشمانش را به حرکت درآورد و رو به امام نگاه کرد و گفت: تو از ما هستی یا از امت اسلام؟ امام فرمودند: از امت اسلام. راهب گفت: از علمای اسلام هستی یا از بی سوادهای آنها؟ امام فرمود: از بی سوادها نیستم. راهب گفت: من بپرسم یا تو؟ امام فرمود: تو.
راهب رو به مسیحیان کرد و گفت: عجب است که مردی از امت محمد، این جرئت را دارد که به من می گوید تو بپرس و این گونه شروع کرد: به من بگو آن ساعتی که نه از شب است و نه از روز، چه ساعتی است؟ و اگر نه از شب است و نه از روز پس چیست؟ امام فرمود: بین طلوع فجر و طلوع خورشید است و آن ساعت، از ساعت های بهشتی است که بیماران در آن شفا می یابند و دردها آرام می گیرد.
راهب گفت: اینکه می گویند اهل بهشت می خورند و می آشامند، ولی مدفوع و ادرار ندارند، آیا نظیری در دنیا دارد؟ امام فرمود: مانند طفل در رحم مادر.
دوباره راهب پرسید: می گویند در بهشت از میوه ها و غذاها می خورند، ولی چیزی از آنها کم نمی شود، نظیرش در دنیا چیست؟ امام علیه السلام فرمودند: مانند چراغ است که اگر هزاران چراغ از او روشن کنند، از نورش کم نمی شود.
در این هنگام، راهب از جای برخاست و گفت: شخصی داناتر از من آورده اید تا مرا رسوا کنید؟ به خدا تا این مرد در شام است، با شما سخن نخواهم گفت، هرچه می خواهید از او بپرسید و شب هنگام نزد امام آمد و مسلمان شد.

شهادت امام جعفر صادق (ع)
امام را شهید کردند و چراغی را که روشنگر دنیای اسلام بود، بی فروغ ساختند. منصور او را کشت و در عین حال می گفت مثل جعفر بن محمد کجا پیدا می شود؟ و فریب کارانه در عین شادمانی، ابراز تأسف می کرد.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّل ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِک.
او را در لباس احرام و پارچه ای که یادگار جدش زین العابدین علیه السلام بود، پیچیدند. مراسم تشییع بی مانندی برای او انجام شد و پیکرش نه به روی شانه ها، بلکه روی قلب ها راه می پیمود.
آن بزرگ را نیز چون پدران پاکش در بقیع و کنار امام حسن مجتبی علیه السلام و دیگر بزرگان بقیع به خاک سپردند. مزار او تا سال 1344 هجری، مرکز توسل و زیارت بود که در این سال، وهابی ها آن را ویران ساختند.
امام صادق علیه السلام در آخرین لحظات حیات گهربارش دستور داد تمام خانواده و نزدیکان گِرد بالینش جمع شوند. سپس به ایشان فرمود: شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک شمارد، نمی رسد
پس از شهادت آن بزرگ، امام کاظم علیه السلام دستور داد چراغ اتاقی که پدرش در آن می زیست، همچنان روشن نگاه داشته شود و این چراغ تا احضار امام کاظم علیه السلام به عراق روشن بود؛ همان گونه که امام صادق علیه السلام ، چراغ اتاق پدر را روشن نگاه داشتند
منبع:سایت حوزه


   1398/4/5 15:05     
  
تعداد بازدید :  107

انتقادات و پیشنهادات:
ارسال
انتقادات و پیشنهادات: